{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 26

آن شب، فلیکس به بالکن رفت.
ذهنش پر از سؤال بود.

صدای قدمی پشت سرش آمد.
هیونجین بود.
هیونجین: می‌تونم بیام؟

فلیکس کنار رفت.
فلیکس: آره.

هیونجین کنار نرده ایستاد.
چند لحظه سکوت کردند.

فلیکس: اگه واقعاً من وارث باشم چی؟

هیونجین: چیزی تغییر نمی‌کنه.

فلیکس: حتی ازدواجمون؟

هیونجین نگاهش کرد.
هیونجین: اون ازدواج برای صلح بود.

فلیکس: و حالا؟

هیونجین مکث کرد.
هیونجین: حالا نمی‌خوام فقط به خاطر پیمان کنارت باشم.

فلیکس قلبش فرو ریخت.
فلیکس: یعنی چی؟

هیونجین نگاهش را به آسمان دوخت.
هیونجین: یعنی از وقتی اومدی، دیگه برام فقط یک شاهزاده از سرزمین دشمن نیستی.

فلیکس چیزی نگفت.
رایحه‌ی وانیل و یاس آرام‌تر در هوا پخش شد.

هیونجین: اما نمی‌خوام عجله کنم.

فلیکس لبخند کوچکی زد.
فلیکس: برای اولین بار باهات موافقم.

هیونجین هم لبخند زد.

در طرف دیگر قصر...
هان در راهرو با مینهو روبه‌رو شد.

هان: باز هم تو.

مینهو: ظاهراً.

هان: دنبال من می‌اومدی؟

مینهو: نه.

هان: حیف شد.

مینهو برای لحظه‌ای مکث کرد.

هان خندید.
هان: شوخی کردم.

اما وقتی از کنار مینهو رد شد...

مینهو آرام گفت:
مینهو: شاید دفعه‌ی بعد واقعاً دنبالت بیام.

هان ایستاد.
برگشت.
اما مینهو دیگر دور شده بود.




پایان پارت ۲۶




#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۰)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 27صبح روز بعد، شورای سلطنتی تشکی...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 28سه روز بعد...هشت نفر به مرز دو...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 25همه ساکت بودند.فلیکس به چانگبی...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 24انفجار نور و سایه تمام باغ را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط