شنبه ها کلاً حال و احوالی دیگری دارد...

شنبه ها کلاً حال و احوالی دیگری دارد...

چون در روزِ قبلش کلی برایِ اوّل هفته ات برنامه ریزی کرده ایی
شنبه ها کمی باید انتظار کشید...
انتظارِ خبرِ خوب ، که شاید آن خبرِ خوب خودِ تو باشی...
مثلاً :صبح یک روزِ شنبه لباسی را که دوست داشتی به تن کنم
چای دارچین و کلوچه های کوکی را آماده کنم ، حیاط را آب پاشی کنم...
و ناگهان تو برسی و مَرا در آغوش بگیری و مست شوم از بوی عطرَت...
حتی فکر کردن به تو خیالِ قشنگی است ...
من هرروزم را بااین خیال می گذرانم ،شایدیک روزِ شنبه آمدی...شاید...!

#مبینا_ژرژی
دیدگاه ها (۱۱)

part:5{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۳**ویو آت**بعد از قطع شدن تماس آل...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

^.The Law of Violence.^

My lovely neighbor part : ۸۴

پارت ۳۹

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط