_پارت: ۱_

"باید خودت بیای وقت نمیکنم بیام دنبالت"
پیام رو وقتی میخوند که جلوی در تقریبا از سرما یخ بسته بود یذره رویه قلبش سنگینی کرد ولی گفت شاید واقعا کار داشته باشه
یک تاکسی پیدا کرد و سمت لوکیشن تولد رفت تولدی که قرار بود بهش خوش بگذره
کل راه فکر جونگکوک بود که چرا وقتی قرار بود باهم برن یهو نظرشو عوض کرد؟ شاید کار داشته باشه
به جز این دیگه جواب سوالش و نمیتونست بده
رسید و از ماشین پیاده شد راننده تاکسی تا پیدا شد گاز و گرفت و دختر و با ابهت کاخ رو به روش تنها گذاشت.
ا. ت حتی براش مهم نبود تنها چیزی که باعث میشد ا. ت مهمونی و قبول کنه این بود که جونگکوکم داخل اون مهمونی بود.
درو باز کرد باد خنکی از داخل رویه صورتش نشست بویه الکل و عطر مهلکی که بوش بی اندازه زیاد بود فضارو گرفته بود.
دوستش: "ا.ت خوشحالم که اومدی.."
ا. ت لبخند گشادی زد تا خواست بهش دست بده و بهش سلام کنه پشت سرش سر لوحه زندگیشو دیدی، دستشو دور دست یک دختره آویزون کرده، لبخند میزنه و خوشحاله. تصویر اون دوتا مثل سایه از روش رد شد مثل یه باد کوتاه مثل یک لرزش خفیف.
تابلو نکرد دست داد و سمت یکی از صندلی ها رفت که کنج ترین جا بود دستشو رویه قلبش گذاشت، شکسته بود، مثل موج های پر تلاطم دریا که به صخره ها میخورن و میشکنن، مثل رعد و برق که درون ابرها میچیپید و میپیچید و میپیچید و در نهایت میشکست.
برای دلگرمی خودش، برای اینکه فعلا نزنه زیر گریه با خودش گفت: حالا شاید یه سوتفاهم باشه و لبخندی زد. خودشم میدونست نیست، خودشم میدونست جونگکوک ازش خسته شده ولی نشون نداد که فهمیده
جشن شروع شد کیک بریده شد لونا تشویق شد لونا با چنان جنونی میخندید که کم کم نگران میشدم
موقع رقص شد، برای عوض کردن حالم بلند شدم و حرکتایی میزدم، فقط استرس داشتم رویه سن تنها نباشم دلم نمیخواست آشنا ببینم بعد از مدتی برای اینکه عرق کرده بودم و اینکه آرایشم احتمالا خراب شده بود سمت سرویس بهداشتی رفتم که صداهایی شنیدم
دلم میخواست کر بودم، دلم میخواست معلول ذهنی باشم و اون صحنه رو درک نکنم کاش میشد بمیرم.
با چشم های خماری بهم زل زده بودن، بین بوسه هاشون نفس های کوتاه می کشیدن و بدناشون بهم تاب میخورد.
زندگی یکباره کشتی امیدم را بر روی صخره واقعیت سخت درهم شکست..
این داستان ادامه دارد..
عیدتون مبارک
تصمیم گرفتم خیلی ادبی باشه
امیدوارم امسال شادتر از پارسالتون باشید🎀
و مرسی که حمایتم میکنید چه با لایکا و چه کامنت ها وچه با فعالیت زیادو چه با فعالیت کم خوشحال میکنید
واقعامعذرت میخوام که کم فعالیت میکنم باید منوببخشید
و اگر باعث شدم ناراحت بشیدازتون معذرت میخوام دست خودم نبوده یا اگر بهتون توهین کردم ببخشید
لطفا همچنان حمایتم کنید❤️‍🩹
دیدگاه ها (۱۸)

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

سرنوشت پارت(۱۱)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

پارت 2

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت دومسه روز از آن اتفاق گذشته بود.ا/ت د...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

سناریو مایکی پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط