{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توت فرنگی p⁷

توت فرنگی p⁷
فردا کوک و تهیونگ آماده میشن و میرن به شرکت. (اسلاید بعدی)
توی آسانسور همهههه از تهیونگ حرف میزدن
*چقدر قشنگه.
*واییی خوش به حال رئیس که همچین جفتی داره.
*رئیس واقعا نمیخورتش؟
*واییی نگاه کنید چه قدر گوگولیه تازه بارداره!
تا رسیدن به طبقه ی ای که نامجون با کوک جلسه داشت.
(وارد شدن)
کوک: سلام رفیق چه خبرا؟
نامی: اووو ببین کیا اومدن، تهیونگ هم که اومده، بیاید بشینید تا بگم قهوه بیارن.
ته: میشه بگی دونات شکلاتی هم بیارن؟
نامی: چرا که نه ، بیا اینجا بشین این صندلی خیلی راحت تره!
ته: مرسی.
*یه ربع بعد*
کوک: خوب مشکل چیه هیونگ؟
نامی: هعیییی، متاسفانه مشکل لئوعه.
کوک و ته: لئوووووو؟
نامی: اوهوم، لئو اینسری با کلی تهدید اومده!
کوک: باورم نمیشه اون که هلدینگ کانادا رو از چنگم دراوورد، پس دیگه چه مرگشه؟
نامی: نمیدونم؟
تهیونگ: فکر کنم که اینسری میخواد بیمارستان و ازت بگیره کوک، باید مراقب باشی.
نامی: بهم گفت که باید باهات امروز صحبت کنه! اینم تلفنی.
کوک: خوب زنگ بزن.
نامی زنگ زد به لئو.
لئو: به به آقای کیم نامجون، چه عجب یادی از ما کردی؟
کوک: با من حرف بزن!
لئو: اوووو جئون جونگ کوک ، چه خبرا؟ خوبی؟ همسرت چطوره؟
کوک نفس عمیقی کشید و گفت...
کوک: حرف اصلیت و بگو.
لئو: خیلی خوب باشه، ببین من دوباره یه سری از هلدینگ هات و میخوام.
کوک: برای چی؟
لئو: اوووم نمیتونم بگم. ببین پسر خوب اگر هلدینگ هات و بهم نگی برات اتفاقی خیلی خیلی بدی میوفته. تو هلدینگ و شرکت و بیمارستان های بزرگ و معتبر داری، جالب اینجاس که منم نیروهای بزرگ خودم و دارم.
کوک: تو داری من و تهدید میکنی؟
لئو: البته! ببین اگر این هلدینگ ها رو به من ندی من میدونم تو و خانوادت و دوستات! فقط چندماه بهت وقت میدم تا فکر کنی، پنج ماه، آره پنج ماه. (عصبی)
کوک: خوب خوب خوب، کدوم هلدینگ هارو حالا میخوای؟
لئو: هلدینگ ، سئود،ایتالیا،لس آنجلس و چین.
کوک: واتتتت؟ ای..اینا رو واسه ی چی میخوای؟
لئو: هیشششششش، گفتم که نمیتونم بهت بگم.
کوک: خیلی خوب باشه، باید یکم فکر کنم.
لئو: همینطور که گفتم فقط پنج ماه.
و بعد قطع کرد.
کوک آهی از سر عصبانیت کشید.
تهیونگ: پنج ماه کوک! فقط پنج ماه، یع...یعنی وقتی که بچه به دنیا میاد.
کوک با ترس و نگرانی به تهیونگ که بغض کرده بود نگاه کرد.
کوک: نگران نباش چاگیا، نمیزارم یه تار مو از سرتون کم شه.
نامی: کوک مارو فراموش نکن، ما دوستاتیم، بهت کمک میکنیم، من یه فکر خوب دارم.
کوک: چه فکری؟
نانی: میتوزن این شماره ی لئو رو به هوسوک بدیم تا ردش و بزنه و اون و بگیره (جیهوپ راستی مافیا هم هست.)
ته: فکر خوبیه!
کوک: خیلی خوب باشه. امروز زنگ میزنم به هوسوک.
نامی: دیگه به هلدینگ و اینا فکر نکن!
ته: وایسا، اگر ...ا...اگر نیروهاش بیان چی؟
کوک: ته؟ تو هوسوک و دست کم گرفتی؟
ته: نه!
نامی: پس جای نگرانی نیست! خوب همین بود، میتونید برید.
کوک: خیلی خوب باشه، ممنون هیونگ.
نامی: کوک؟ چشات داره داد میزنه که خیلی نگرانی!
کوک: هوووو، آره نگرانم، نگران تهیونگم، هیکوام.
نامی: ای بابا بهت چی گفتم من؟
کوک: آره ، حق با توعه دونسنگ!
دیدگاه ها (۰)

شاگرد لوس من

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

پارت پنج

عشق اینترنتی PART: 4

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

#معشوقه_آلفا

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط