{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در لا به لای پارچههای حریر همانند حوریهای بهشتی بود

در لا به لای پارچههای حریر همانند حوریهای بهشتی بود
صدای خندههایش حتی اواز گنجشکهارا متوقف میکرد و به انان حکم سکوت میداد تا همه ان اواز دلنشین را بشنوند
خورشید از تابش خندههای او شرم میکرد و در پشت ابرها پناه میگرفت
هنگامی که انگشتان کشیدهاش را لا به لای موهایش میکشید و انهارا به پشت هدایت میکرد و صورتش نمایان میشد ماه هزاران بار شکر میکرد که اکنون در اسمان نیست تا لقب سمبل زیبایی ازش گرفته شود
همگان به نسیم باد حسادت میکردند چرا که او میتوانست تارهای گیسوان او را حرکت دهد و میان تارههای خوش بو تر از گلهای جنگل بوزد
به چمنهای سبز ک بر روی انان دراز کشیده بود حسادت میکردند ، انان میتوانستند عطر شیرین تر از وانیل و خنک تر از نعنا تازه او را حس کنند
حتی به پارچههای حریر اطرافش که پوست لطیف تر از گلبرگهای گل را حس میکرد حسادت میکردند
او همانند چشمهای جوشان و روان در بیابانی خشک بود!
همان قدر زلال و پاک و همان قدر وسوسه انگیز...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۳ (بازم هشدار👁🫵)ساسکه تقریبا زیپ ژاکت ناروتو را کامل پ...

چند پارتی جدید داریمممم صدای زنگوله بالای در که چرخید، حتی ل...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۵🌌پاهایش روی زمین محکمی ف...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۷

p27

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

سناریو دازای

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ داری..چیکار.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط