عاشقش بودم...

عاشقش بودم...
تظاهرکرد ک عاشقمه...
زخمی بود...
خوبش کردم...
وابستم کرد...
دیوونش شدم...
بهش گفتم دوست دارم...
خندید وگفت من بیشتر...
گفتم بهترینمی گفت تو بیشتر...
گفتم عزیزمی دنیامی زندگیمی...
گفت تو بیشتررر...
اما...
وقتی...
عشقش برگشت...گفت...:
میخوام ی چیزی بگم...
گفتم...:
بگو...
گفت...:
نمیدونم چطور بگم...
گفتم بگو...گفت ناراحت نمیشی...گفتم ن...
بگو...
گفت من نمیتونم دوست داشته باشم...
گفتم ولی تو گفتی دوست دارم...
گفت آره ولی باید برم...
گفتم...
باشه...
باز برگشت...
خوشحال شدم...
گفت...
میدونی واسه چی رفتم...
گفتم واسه چی...؟!؟
گفت من قبلا عاشق یکی دیگه بودم...
ولی الان عاشق تو هستم...
گفتم باور نمیکنم...
گفت ی چیزی بهت میگم...
گفتم بگو...
گفت ی چیزی هست...
میگن اگه دوتا عشق داشته باشی...
کدوم یکی رو انتخاب میکنی...؟!؟
جواب میدن...
دومی...
میگن چرا دومی...؟!؟
میگه اگه اولی خوب بود دومی رو نداشتم...
گفتم وای فدات بشم تو بهترینی...
اما دوباره رفت واینبار برای همیشه ...
من موندمو خاطراتمون وتنهایی و ی قلب شکست خورده...
اینقد براش اشک ریختم...
برا همونی ک میگفت...میکشمت اگه ناراحت بشی...
آره...
رفت...
میدونم برنمیگرده...
ولی هنوزم دیوونه وار دوسش دارم
خیلی سخته...
حرفای دلتو بادرد،گریه بنویسی با خنده بخونن...
خیلی...
من از اینکه تو خوشبختی...
ن آرومم ن دلگیرم...
ی جوری زخم خوردم...
ک ن میمونم ن میمیرم...


این پست واسه شخص خاصی نیست
فداااای دوستای گلم
دیدگاه ها (۱)

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

رمان عشق ممنوع

آقا با سی سالگیش چقدر فرق میکنه پشمام_😭😭😭ی پارچه اقا_😭نچیز و...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part31نفس عمیقی کشیدمو رو تخت نشستم دلم خیلی ...

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

پارت ۶ازش جدا شدم و دیدم داره میخنده.گفتم:سوهی: چته!؟ چرا می...

وقتی درسش بد بود و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط