{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part31

نفس عمیقی کشیدم
و رو تخت نشستم دلم خیلی واسه مامان تنگ بود بابا بغض گلومو گرفته بود

به صفحه گوشی خیره بودم که کیمیا زنگ زد

آیکون سبزو کشیدم

کیمیا:نفس ی لحظه میای پایین

باشه ای گفتم و سریع دوییدم پایین

من:سلام چرا اومدی اینجا؟

کیمیا:نگرانت بودم
امشب دارم میرم همون پارتیه

من:کیمیااا بس کن دیگه چرا ادم نمیشی اخه نکنه میخوای یقه پسر رو بگیری

قهقه ای زد

کیمیا:نع بابا میخوام برم عشق و حال تو نمیای

باورم نمیشد چی داشت میگفت
واسه ی لحظه حس کردم همه این اتفاقات ی نقشه بوده نقشه کیمیا

همین که خواستم بهش بگم اینا همش نقشه تو بوده

سعید دست به جیب پشت سر کیمیا ایستاد با ی اخم پررنگ

کیمیا برگشت سمتش و ترسیده
سلامی زیر لب گفت

سعید یقه شو گرفت و محکم هولش داد اونور

سعید:هریییی دیگه اینورا نبینمتا

نگاهی به کیمیا کردمو با اخم برگشتم سمت سعید

من:خفع شو سعید

بازومو گرفت و تند تند رفت داخل حیاط... ..
دیدگاه ها (۲)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part30چشاشو ریز کردو اومد جلوترکهدستشو گذاشت ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

مهمونی پارت ۲۴

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط