{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گروگان عشق

گروگان عشق
پارت 70
.
.
.
$چراااا؟؟!!!؟؟!!!؟ مگه نمیخواد لباساشو عوض کنه؟
-نه. لباس به این خوبی؟!
یه شلوار لش سیاه پوشیده بود و یه تیشرت سیاه. اهه این دختر حتی توی خونه هم جذابه(وِوِوِ🙄😐 لوسسسسسس )


$یه نگاه به ماوی نگاه کردم. راستش لباسش واقعا خوب بود

$باش.بریم دیگه. خیلی دیر کردیم

همه رفتن داخل ماشینا و راه افتادن
2 ساعت بعد
-ملک صندلی کنار من نشسته بود و توی تبلتش داشت کارتون میدید. ماوی هم صندلی پشت خواب بود. منم که داشتم رانندگی میکردم. که گوشیم زنگ خورد

-ملکم گوشی رو جواب میدی
علامت ملک#
# باشه بابایی

جواب داد
مکالمه
$تهیونگ
# بابام نیس. منم عمو کوک
-اوه. سلام ملک جون. بابات چرا جواب نداد
# نمودونم گفتش من جواب بدم
-بهش بگو میترسم تصادف بکنم
# آ باش
$شنیدم ملک جون. به بابات بگو یه جایی وایسیم استراحت کنیم؟
# باشه

برمیگرده سمت تهیونگ
# بابایی عمو کوک میگه یه جایی وایسیم استراحت کنیم
-باش ملکم

ملک گوشی رو میزاره روی گوشش
# عمو کوک
$جان
# بابام گفت باشه
$باشه ملک
قطع کرد
تهیونگ کنار جاده پارک میکنه. بقیه هم پشتش پارک میکنن. همه پیاده میشن
*اییی کمرم
$پاهام خواب رفت
-.. لبخند...
*ماوی هنوز خوابه؟
-اره
$یااا این میخوابه تا زندگی کنه یا زندگی میکنه تا بخوابه؟ ( اثر جئون جونگ کوک😂 )
-(توی ذهنش میگه )هیچکدوم.زندگی میکنه تا پیش من باشه😏
$هوی با توام
-ها! نمیدونم اممم
*بهتر نیس بیدارش کنیم؟
# یااا ول کنید مامانمو... کیوت...

همه میخندن

-راست میگه دخترم. ول کنید زنمو... لبخند دندون نما...


+بیدار شدم دیدم داخل ماشینم. این ماشینه تهیونگهههه؟؟!؟!؟؟؟!! وای من کی اومدم اینجا؟
صدای خنده از بیرون میومد. کفشامو پوشیدم یه دستی به موهام کشیدم و رفتم بیرون

-یکی از ماشین پیاده شد. همه به ماشین نگاه کردیم
چه حلال زادس این دختر


$به یه جا خیره شده بود انگار هنوز ویندوزش بالا نیومده بود

*ماوییی.الووو
+ها؟! چی!؟.. عطسه ی کیوت...

همه میخندن
-وایی از دست تو. چرا بیدار میشی انقدر کیوتی؟... لبخند..
+...
$فکر کنم گشنشه😂

-رفتم سمتش از بازوهاش گرفتم بهم با تعجب نگاه میکرد

-میخ. ای یه چیزی بهت بدم بخوری
+نه

+سرمو چرخوندم تا بفهمم چه خبره.
-ماوی بهت یه چیزی بدم بخوری؟
+نه.نمیخوام
-یااا یعنی چی
+خو گشنم نیس
-نمیشه بمون همین جا تا یه چیزی برات بیارم

-رفتم در صندوق عقب رو باز کردم چند تا خوراکی برداشتم. بعد اول یه دونه به ماوی دادم بقیه اش هم به بقیه دادم
دیدگاه ها (۲)

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

پارت ۱۲ ..... حقیقت

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط