{ love } part 1۳

ا.ت pov
صبح بعد از اینکه تو بغل تهیونگم از بیدار شدم و کمی حرف زدیم تلفنش زنگ خورد

"یکم دیر اطلاع دادی شاید نتونستم جابه‌جا کنم جلسه هارو جان "

&قربان این خیلی مهمه ، اگه شما و خانواده‌ی شما نیان انگار به کاندیدای قبلی بی احترامی کردین و براتون بد میشه

"باشه...سعی میکنم "
گوشیو قطع کرد به من خیره شد که لب زدم

"جایی باید بریم؟"

"باید بریم یه مهمونی لعنتی پر از چشم هیز و عوضی و دخترای داغون و پر از طعنه "

"خودتو ناراحت نکن...از واجبات کارت این مهمونیاست هوم ؟ چی بپوشم حالا "

"با دخترا برو خرید عزیزم "

" یه لباس در نظر دارم براش ، درکل میخوام روزمو امروز با پرنسس کیم بگذرونم تا پادشاه کیم برگردن من تازه خرید رفتم و همینطور بقیه ، امروز کارت آقایون در امانه نگران نباش ته ته ۰خنده۰"

"ملکه کیم حواست باشه تا برگردم باشه ؟"

بعد از خداحافظی با تهیون، کمی با کایلی وقت گذروندم ، تا اینکه ساعت هفت شد و خواست بره اتاقش استراحت کنه ، بلایی سر بچه آورده بودم که از خستگی غش کنه بخوابه

من موهای بلند طوسیمو اوتو کشیدم و آرایش کامل و ملایمی کردم و لباس پوشیده بودم

بقیه دخترا هم موهاشون رو اوتو کرده بودن و آماده بود

"چرا جلیسا رو نمیبینم؟"

جنا《نیم ساعت قبل با یونگی برگشتن و انگار...جلیسا نمیتونه بچه دار بشه ، اینو ما میدونستیم اما نگار مثل بمب همه جا ترکیده 》

"اما اینجوری توی مهمونی اذیت ميشه..."

که دیدیم خودش اومد پایین

جلیسا 《خانوم های کیم ، جانگ ، مین ، پارک و جئون دارن میرن کولاک کنن چقدر خوب و خوشگل شدیم . یه عکسمون نشه؟》

جنا 《تظاهر نکن که خوبی دخترم قرار نیست که مل عم برات زخم باشیم》

جلیسا 《از همون اول که فهمیدم نمیتونم به همسرم بچه‌ای بدم و عادی ترین کاری که یه زن میتونه بکنه رو انجام بدم از خودم متنفر شدم و هرگز ام خودمو به خاطر این موضوع نمیبخشم ، اما مردم وقتی نمیدونن من وسط چه مشکلاتی این نعمت رو از دست دادم حق ندارن به من بگن بالای چشمت ابروعه. هر چند که همین الان هم آبروی یونگی رو بردم با این حالت چهره خنثی و سردم ، ملکه‌ی یخی رو چه به رئیس‌پلیس مملکت ۰پوزخند۰ ۰بغض۰》

" اگه کسی جرئت کنه بهت حرفی بزنه با ما طرفه جلیسا ، تو هیچ تقصیری نداری و همینجوری که هستی ، بدون اون نعمت بیشتر از هر کسی مناسب یونگی اوپایی . حتی برای ما هم همینطوری ، کامل و بی نقص حالا هم گوشیتو بیار جلوی همین آینه از خانوم های شیکو ثروتمندو قدرتمند کیم ، جانگ ، مین ، پارک و جئون عکسای دافولی بگیررر "

وایسادیم کنار هم و به تعداد موهای سرمون عکس انداختیم که پسرا پایین اومدن

تانیا《آقایون چقد شایسته و محشر شدین ، بیاین عگس بگیریم》

و بله مجدد هزار هزار تا عکس گرفتیم و هرکی برگشت سمت پارتنر خودش ، پسرا دست پارتنرشون رو گرفتن تا چرخ بزنیم و در مورد آرایش و لباسمون نظر بدن

جنا《وای وای وای ، میبینی چیا بزرگ کردم جینی؟ همشون انقد جذاب و خوشتیپن که نگو و نپرس درسته که به پای بزرگ ترین هیونگتون که ورد واید هندسامه نمیرسین اما رو دست ندارین عزیزای دلم 》

نامجون 《خانوما لباسای همتون یه جوریه که ماها باید نقش بادیگارد بازی کنیم》

لنا به دفاع از حقوق خانوما گفت
لنا《اوپا مونی، وقتایی که باهم دخترونه میریم بیرون لباسامون مناسبه که نگران نشین ، خب از جواهر هاتون خوب مراقبت کنین که ماهم سالی به ماهی بتونیم از این تیپیکال لباسا بپوشیم دیگه 》

جیمین 《عزیزم اونجایی که میریم یکم از بقیه جاها خطرناک تر و پر از چشم بد تره ، وگرنه کی ما گفتیم اینو بپوش اونو نپوش 》

که هم وقتی که داشت دستشو دور کمرم میزاشت گفت

"اونجا پر از سیاست مدار های احمقو کله پوکه . اما نمیشه این بانو ها رو در این مورد کنترل کرد و حقم دارن حفاظت از اونا وظیفه‌ی ماست ، اونا هر جور که دوست دارن بپوشن و ما هم هرجور که خواستیم کتک میزنیم ، اونایی که نگاه میکنن "
دیدگاه ها (۰)

چند روز پیش موقع آغاز سال تحصیلی تو تهران، تو یه مهدکودک مرب...

وای بچه ها تست صدای کی؟😯بانو کیم یوری 😊مگه نمیشناسی؟؟نه خیلی...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 29همه‌جا تاری...

😔خونه برای فرزندت آرامشه؟ یا دلش میخواد فرار کنه ازش؟ 🏠 نوج...

طرات _ عشق _ ما _پارت: ۴رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای گر...

the first lie

وقتی استادت بودP:2ویو ا.ت:+نیس..._اهمممبرگشتم دیدم کوکه و با...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟦 یقه ی پدرش رو گرفت و توی صورتش مح...

بازیِ مرگ (The Game of Death)Part:2÷اما با اینحال ...آه ولش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط