خلاصه پسر صدفی
جوها پسری بود که هم خودش هم مامانش مروارید بیرون میدادن... جوها با مامانش تو یه رستوران صدفی کار میکردن که مال مامانش بود و یک روز چویی پیل وون پیداش میشه... قضیه رو میفهمه و اول از مامان جوها سواستفاده میکنه و وقتی که مامان جوها از دنیا میره پیل وون میره سراغ جوها... از اون استفاده میکنه تا پول دربیاره جوها و مامانش چون بابای جوها که ولشون کرده بود کلی بدهی داشت مجبور بودن که بدهی رو پرداخت کنن... وقتی مامان جوها مرد جوها باید تنهایی بدهی رو پرداخت میکرد و پیل وون ازش استفاده کرد تا هم بدهی رو پرداخت کنه و هم پیل وون مروارید های جوها رو بکشه بیرون...
و یه روز که جوها داره تو رستوران کار میکنه دوشیک میاد اونجا تا دیر موقع غذا میخوره و وقتی میخواد بره میبینه یه مشت آدم کله گنده جلو در وایسادن... جوها دوشیک رو بیرون میکنه و میگه نمیخواد پول بدی ایندفه رو به حساب من...
دوشیک وقتی میره از کوچه میبینه یه وجب آدم صف کشیدن ... میره ببینه چی شده و جوها رو تو اتاق میبینه که دارن بهش تجاوز میکنن... از اون موقع دوشیک میاد تا تو رستوران پیش جوها کار کنه... دیگه نذاشت هیچکی از جوها سواستفاده کنه و کم کم عاشق هم شدن... و کلی اتفاق دیگه هم افتاد و ما میریم برا آخر داستان...
جوها حافظشو از دست میده و خیلی سردرگم میشه و اما بازم که دوشیک رو یادش نمیاد از ته دل عاشقشه... و یه حادثه اتفاق میفته که جوها حافظشو به دست میاره...
اتفاق های دیگه ای هم میفته اما دیگه خودتون باید بخونید که بفهمید نمیشه من همشو اسپویل کنم...
حتما پسر صدفی رو بخونید چون خودم برای بار هفتم دارم میخونمش و اتاقم پر از عکساشون
سوبین دوستون داره(ᐢ⸝⸝>̶̥̥̥᷄ ·̫ <̶̥̥̥᷅⸝⸝ᐢ)꜆꜄💕
و یه روز که جوها داره تو رستوران کار میکنه دوشیک میاد اونجا تا دیر موقع غذا میخوره و وقتی میخواد بره میبینه یه مشت آدم کله گنده جلو در وایسادن... جوها دوشیک رو بیرون میکنه و میگه نمیخواد پول بدی ایندفه رو به حساب من...
دوشیک وقتی میره از کوچه میبینه یه وجب آدم صف کشیدن ... میره ببینه چی شده و جوها رو تو اتاق میبینه که دارن بهش تجاوز میکنن... از اون موقع دوشیک میاد تا تو رستوران پیش جوها کار کنه... دیگه نذاشت هیچکی از جوها سواستفاده کنه و کم کم عاشق هم شدن... و کلی اتفاق دیگه هم افتاد و ما میریم برا آخر داستان...
جوها حافظشو از دست میده و خیلی سردرگم میشه و اما بازم که دوشیک رو یادش نمیاد از ته دل عاشقشه... و یه حادثه اتفاق میفته که جوها حافظشو به دست میاره...
اتفاق های دیگه ای هم میفته اما دیگه خودتون باید بخونید که بفهمید نمیشه من همشو اسپویل کنم...
حتما پسر صدفی رو بخونید چون خودم برای بار هفتم دارم میخونمش و اتاقم پر از عکساشون
سوبین دوستون داره(ᐢ⸝⸝>̶̥̥̥᷄ ·̫ <̶̥̥̥᷅⸝⸝ᐢ)꜆꜄💕
- ۹.۳k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط