🍁🍁🍁🍁

🍁🍁🍁🍁

#خان_زاده
#پارت270
#جلد_دوم





خوب می‌شناختم این آدم و سال ها باهاش زندگی کرده بودم روزای تلخ و شیرین زیادی کنارش گذرونده بودم خوب می دونستم الان که نتونسته منو راضی کنه به خونه برگردم چقدر عصبانیه و داره خودشو کنترل میکنه تا حرفی نزنه که نباید
کاری نکنه که نباید...

نمی‌خواست اشتباه دیگه ای مرتکب بشه تا رابطه‌ای که بینمون هست از اینم خراب تر بشه...
اما مغرور تر از این حرفا بود که به این سادگی هم کوتاه بیاد
پس از جاش بلند شد بهم پشت کرد و گفت
_ تو خودت میتونی هر کاری بکنی و تصمیم بگیری اما نمیتونی دخترم و از من دور کنی ماه‌هاست که حسرت دیدنش توی دلم مونده من می خوام اون با من بیاد

ناراحت و عصبی منم مثل اون از جام بلند شدم نزدیکش رفتم و گفتم
میخوای خانواده تو تکمیل کنی؟
کیمیا رو که داری عشق اولت کسی که باهاش بهم خیانت کردی الان می خوای دخترمو ببری که خانواده چهار نفره تون تکمیل بشه ؟
اما من این اجازه رو بهتون نمیدم دختر من جایی نمیاد که اون زن باشه ...

دستی به ریشش کشید و گفت

_ من از دست تو چیکار کنم آیلین؟ من چطور باید تو رو قانع کنم و بهت بفهمونم که من هیچ صنمی با کیمیا نداشتمو ندارم
این مدتی که تو نبودی بیشترشو تنهایی توی آپارتمانی که برای خودم اجاره کردم موندم من حتی پیش کیمیا نمی موندم
و تو داری منو به چی محکوم می کنی؟



🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۲)

A Shadow Named Youسایه‌ای به نام تو P.17(روایت از زبان ا.ت)ب...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

پارت ۲۸

فکرش رو بکن، یه نفر بیاد ایران بعد بهتون از اون دروغ‌های شاخ...

HATE TO LOVE¹⁹(ویو:رز)_:اما نگران نباش.من هم برای تلافی...می...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

بعضی آموزش‌ها رو نباید بذاریم برای وقتی که مشکلی پیش اومده؛ ...

شاهکاری به نام دروغ

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط