زندگی دوبارا

داستان زندگی دوباره پارت ¹¹

خوش بختمم

*از زبون ...نمی دونم والا از ایتاچی

یهو داد زدم: راستی ناروتوووو شیسویی چیشدهه؟؟

صدام مثل صدایی که از ته چاه میاد چون کل بدنم باند پیچی شده بود....
ولی عاشق اینم ناروتو اصن اهمیت نداد ...به هیچ جاش نبود*فحشه ولی واس طنز می زارم اگه ناراحت شدین بگید دیگه نکم از اینا*

یکی زد پس کلم...اون اوبیتو بود

اوبیتو: یچی گویم؟ گند زدم...انگار دوروز پای غذاایی بود .. ساده اس ولی درست کردنش طول می کشه لوازمش...بعد من همه ی لوازمش رو سوزوندم..

که یهو ناروتو داد زد: خدایااا شکرتتتت..‌.. نسوخت...گفتم زیر برنجی زیرش گزاشتم دیدی نسوخت..... الانم اماده اس همگی بخوریم....
از اون ور من گفتم: شام؟ دیگه از زمانش گذش_

یک قابلمه محکم یه سانتی صورتم استپ شد

اون قابلمه رو اوبیتو گرفته بود..

و منم : چی شدا؟؟

که ناروتو :خب معلومه دیگه من یا ما مثل شوما غذا نمی خوریم داداش...حالا که یادم افتاد گفتی شام نخوردی بیا بخور بامون...مگرنه زدمت اون دنیا فرستادمتاا

اب دهن قورت دادم..وادا ف**ک
دیگه پرسیدم: شام چیه؟

با لخند گفت: اسمش قرمه سبزی عه....
تو اون موقع ها که رد و بیار و اشتی کشورا بود و زندگی فبلیم این یگی از غذا های محبوب که نه ملت بدشون میومد ولی من دوست داشتم...

اخه طرز درست کردنش یکم طول می کشه چون لوازمش یکم طول می کشه مگرنه اسونه...ولی چون لوازمش از دهکده شن هستن فرق می کنه ماجرا....حالا من تو یه جا خودم لوازم هاشون رو پرورش میدم.... خیلی خوش مزه اس..میخوری؟

منم گفتم اوکی...ولی ممکنه برا خودتون کم بی_

اوبیتو یکی زد پس کلم: کم بیاد؟ انقد زیاد درست کرده می تونیم به کل کونوها بدیم...یه دوباری نذری بدیم🤣🤣واسه صد سال هممون رو تضمین می کنه....

ناروتو با خنده: اره والا زیاد درست کردم به بعضی ها خواستن بدم...الان به تو هم میدم و واسه داشت یا همون ساسکه و مامانتو باباتم ببری....اگه خواستی واسه کل اوجیها هم میدم🤣
خندم گرفت....
یه سفره پهن کردی_ نه معلومه کردن من اسیب دیدم...

یهو یادم افتاد...
: میگم ناروتو و اوبیتو من چطور برم خونه؟ با این وضع...؟
یهو اومد سمتم و ناروتو : هیس ... اروم باش.

و با جوتسوی درمانی ...درمانم کر_صبر کن
گفتم بلند: تو از کجا این جوتسو رک بلدی؟

نگام کرد و گفت: زیاد اسیب می بینم از یگی از کتلب های کتاب خونه که کش رفتم و خریدمش می بینم و می خوانم. و یکم برای اینکه درمان شم چون فضولم و زیاد اسیب می بینم🤣💛😁 البته زیاد حرفه ای بلد نیسم عادی همینشکلی یاد گرفتم....یوهو هاها😁🤣

و بعد با کمک هم سفره رو چیدیم.مم تقریبا اینشکلی بود که برنج بود و یه کاسه نیم بزرگ غرمه سبزی فعک کنم ....سبز بود..

وقتی شروع کردین خوردن ناروتو وواوبیتو از نظرشون عالی بود...ولی من هنوز نخوردم.... که ناروتو یچی گفت ابرو نداشتم رفت: می خوری یا می خوای ما مثل عروسک بازی بهت غذا بدیم؟
و من سکوت کردم. که دیدم واقعا قاشق برداشت کرد از اون فعک کنم بهش گفت خورشت ریخت رو برنج و قاطی کرد ...تقریبا سبز رنگ شد برنج بعد با اون قاشق که هم زد یه تیکه برداشت وواورد جلو صورتم...و بهم گفت : اَ ... کن که غذا ..نه چیز هواپیما داره میاد...

نم گفتم: دیگه این حد گنجوتسو روم تاثییر ندا_
قیافش موج میزد الان می زنمت
ترسیدم اَ کردم و خوردم 🤣🤣🤣
هوففففف
با دهنی که دارم می جوم حین اون گفتم: ناروتو واسم خیلی کشیدی..

بهم خندید و گفت : بابا کمه نه که خیلی لاغری باید بخوری همشو..

و اینشکلی همشو. داد بخوردم به همون روش..

کل ابرو نداشتم رفت
اخرشم سرخ شدم🤣🤣
ولی وجدانا خیلی خوش مزه بود و گفتم خدارو شکر و خیلی خوش مزه بود ناروتو دمت گرم..
اوبیتو هم همینطور.

ناروتو هم لبخندی زد که.....

*این داستان ادامه دارد..*

زیاد نوشتم دیگهه
از طرف : ممد قلی
کامنت می زاری لایک می کنی یا میگم ممد قلی بیا بخورتت🤣🤣🤣💙🎆🎇🌏🦋
دیدگاه ها (۲۷)

بعد از یه‌سری تجربه‌‌ها دیگه اون آدم سابق نیستی. خیلی چیزها ...

خب سلامراجب این دراما ای که اتفاق افتاده بوداومدم یه چیزایی ...

سناریو اوبیکاکا

Cold melody part 10صبح شد، اما نه اون صبح‌هایِ درخشان. استود...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

سناریو دازای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط