{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#آفتاب_در_حجاب

#آفتاب_در_حجاب
#قسمت_یازدهم

💠 بگذار شمر بر سر یاران خود نعره بزند:

🔴 مادرانتان به عزایتان بنشینند! برای کشتن این مرد معطل چه هستید؟

🔷 و همه ی آن ها که پرهیز می کردند یا ملاحظه یا وحشت از کشتن حسین، به او حمله برند و هر کدام زخمی بر زخم های او بیفزایند.

🔷 بگذار زرعه بن شریک شمشیرش را از پشت بر شانه ی چپ حسینت فرود بیاورد و میان دست و پیکر او فاصله بیندازد.

🔷 بگذار آن دیگری که رویش را پوشانده است، گردن حسین را به ضربه شمشیرش بشکافد.

🔷 بگذار سنان بن انس با نیزه ی بلندش حسین را به خاک بیندازد.



💠 بگذار خولی بن یزید اصبحی، به قصد جدا کردن سر حسین از اسب فرود بیاید، اما زانوانش از وحشت سست شود، به خاک بیفتد، و عتاب و ناسزای شمر را تحمل کند.

🔷 بگذار...

🔷 نگاه کن! حسین به کجا می نگرد؟ رد نگاه او...

🔷 آری به خیمه ها بر می گردد؛ وای... انگار این قوم پلید، قصد خیمه ها را کرده اند.

🔷 از اعماق جگر فریاد بزن:

🔶 حسین هنوز زنده است نامرد مردمان!

🔷 اما نفرین نکن...



💠 حسین، خود از زمین خیز بر می دارد و تن مجروح را به دست یله می دهد و با صلابتی زخم خورده، فریاد می کشد:

🌕 وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از قیامت خدا نمی ترسید، لااقل مرد باشید.

🔷 این فریاد، دل ابن سعد را می لرزاند و ناخودآگاه فریاد می کشد:

🔴 دست بردارید از خیمه ها.

🔷 و همه پا پس می کشند از خیمه ها و به حسین می پردازند.

🔷 حسین دوست دارد به تو بگوید:

🌕 خواهرم به خیمه برگرد.

🔷 اما حنجره اش دیگر یاری نمی کند.

🔷 و تو دوست داری کلام نگفته اش را اطاعت کنی، اما زانوهایت تو را راه نمی برد.

#یارب_به_فضل_واحسان_تغییرده_قضارا #و_أکثروا_الدعاء_بتعجیل_الفرج_فإن_ذلک_فرجکم #بخوان_دعای_فرج#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است#حیا#حجاب#اللهم_لعن_سقیفه#اللهم_لعن_الجبت_و_الطاغوت #با_ادب_باشیم #صلوات #مناجات #زندگی_خوب #انتقام_سخت #رمضان #عکس_نوشته #بخون #تلنگر #مهدویت #فاطمیه #مذهبی #شهادت #شهدا #محرم #غدیر #ولایت #امامت #قرآن_کریم #برائت #تولی #ظهور #دعای_فرج #هنر_زندگی #اهل_بیت #ثقلین #رافصی#علمدار_نیامد #اربعین #زیارت #فرهنگی #تربیتی #ویسگون #نور #ظلمت #وحدت #حدیث #شبهه#ashura #ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم #علی_علی
🆔@bagheban
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

چقدر دردناک است که در روزگار ما، لبخند را به پای ساده‌لوحی م...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

⚠️ کانال‌های حامی دکتر #قالیباف روی تصاویر ایشون صدای جناب م...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

‼️ #تاریخ بدجور قضاوت خواهد کرد!✍ حتی تصوّرش نیز #شرم دارد ک...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط