میدانی؟

میدانی؟
حالا که دقت میکنم
میبینم دلم دیگر خیلی چیزها را نمیخواهد
دیگر به خیلی از کارهای موردعلاقه ام علاقه ای ندارم .
دیگر به خیلی از آدمها وابستگی ای ندارم .
دیگر به خیلی از اتفاقات مهم اهمیتی نمیدهم .
میدانی؟
حالا که دقت کنم میبینم
دیگر خیلی کم هندزفری استفاده میکنم .
دیگر خیلی کم کتاب میخوانم
دیگر خیلی کم بیرون میروم
دیگر خیلی کم خرید میکنم
دیگر خیلی کم دلم تنگ میشود
دیگر خیلی کم اهمیت میدهم
دیگر خیلی کم دلخور میشوم
دیگر خیلی کم مناسبت ها را یادم میماند
دیگر اصلا گریه نمیکنم!
میدانی؟
این ها دلیلش فهمیدن خیلی از چیزهاییست که نمیدانستم و فهمیدم
میدانی؟
بعضی وقتها فهمیدن خیلی درد دارد درک کردن
بزرگ شدن
منطقی شدن
یک چیزهایی هست
که وقتی آنها را بفهمی میشکنی
خرد میشوی میمیری
ولی بعد که زنده میشوی،
انگار صد سال را در یک لحظه گذرانده ای
صد سال پیر میشوی ولی درد داری میخندی ولی درد داری
منطقی میشوی ولی درد داری
درک میکنی ولی درد داری
بزرگ میشوی ولی درد داری
صد سال را عمر نکرده ای
ولی به اندازه ی یک آدم صد ساله از زندگی خسته ای
میدانم!
نمیدانی, هیچکدام اینها را نمیدانی
ولی میدانی؟
هیچوقت فراموش نمیشوی
هیچوقت
کاش لااقل این یکی را بدانی .... .
دیدگاه ها (۹)

خب...بر خلاف روز های دیگه خالتون امروز سرحال نیست..امروز با ...

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

خب خببیاین برای بار n ام بیو بدم بهتون🦦اسمم مهدیه اس، استان...

برده عمارت جئون

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

سناریو باچیرا پارت دوم

غروب 5 شنبه...4 ماه از دستت دادنت گذشته میخوام یک دفعه ایی ب...

پارت 42 | دوباره کنار همیک سال گذشت...آرا حالا خیلی تغییر کر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط