اسپویل سناریو تنقلات ۵ ( آخر)

یقه ی باکوگو رو گرفت و از مامان باکوگو عذر خواهی کرد و گفت یه کار فوری پیش اومده و و به پدر باکوگو که کلی کیسه ی خرید دستش بود جوری که اصلا صورتش معلوم نمی شد نگاه کرد و گفت روز خوبی داشته باشید و خیلی سری اونجارو ترک کردن و سوار ماشین شدن و خلاصه که باکوگو واقعا از وضع پیش اومده شاکی متعجب و عصبی بود و یه سری سوال پرسید و المایت هم جواب داد و و باکوگو از جواب های المایت شکه تر و کلافه تر هم شد ولی سعی کرد خونسرد باشه و خلاصه که اونا رسیدن و با کلی بدبختی مخفیگاه رو پیدا کردن و شوتو اوراراکا رو هم یافتن و اوراراکا گفت من میرم به بقیه خبر بدم که کجاییم و چه اتفاقی افتاد و شوتو با تیم عملیات محض احتیاط رفت که باکوگو جزوشون بود و خلاصه که میدوریا رو یافتن بعد همون نقص فنی ای که گفتم پیش اومد و بعد با تموم شدن شماره ی معکوس دکو بی هوش شد و قهرمان ها نتونستن ایکس رو تا زمانی که میدوریا با نیمه ی دیگه ی گوی برگشت پیدا کنن و بعد ایکس خودش رد نشون داد و یه سری از قهرمان ها راز پشت بوجود اومدن کوسه ها رو فهمیدن که بهشون گفتن که این باید یه راز باشه و هرگز فاش نشه ... البته قرار شد درمورد اینکه کوسه ها باشن و یا نابود شن تصمیم‌گیری شه که ایکس گفت متاسفانه نمی تونید تو کارم دخالت کنید چون نه همکاری میکنم و نه میزارم که پیدام کنید و این براش خیلی راحته و میتونه هرکوسه ای که بخواد رو بسازه و همونطور که گفتم الکس از منبع قدرت نگه داری میکنه و الکس کوسه ی ایکسه بخاطر همین حتی نمی تونن منبع قدرت رو توقیف کنن پس اون تونست به راحتی دوباره پنهان شه و از اونجا فرار کنه و دلیل متنفر بودن وارثان وان فور ال با اون ... احتمالا بخاطر این بود که اونا میگفتن اون همه برای یکی رو ساخته ولی حرفشون کامل درست نیست و وارثان گفتن کوسه ی اون رو نابود کن و اون گفت نمی تونم و یه سری اتفاقات ناجور افتاد ولی ایکس حق داشت منبع قدرت فقط میتونه خلق کنه .. بخاطر همین اون میدوریا رو فرستادم تا نیمه ی دیگه گوی رو پیدا کنه تا بتونه تعادل رو برقرار بکنه و نیمه ی دیگه ی گوی دست دکو ی اون دنیا بود ...(اون دنیا هم برای خودش کلی دراما و ماجرا سخت ... کلمه ی زندگی سخت رو از اون دنیا ساختن ) خب خلاصه که تو همه ی این ماجرا ها یه سری اتفاقات هم برای دکو و با کوگو می افته و آخرشم بهم میرسن و خب فکر کنم دیگه تموم شد ... خب من قرار بود برای زندگی ایکس یه سری فلش بک بزنم وقتی داشت برای میدوریا توضیح می‌داد تا گوی رو پیدا کنه وقتی تو اون دنیا و همینطوری میخواستم قدم به قدم داستان رو بنویسم و دیالوگ ها و صحنه ها رو هم براتون توضیح بدم ... که نشد ... روز خوبی داشته باشید☆♡☆♡
دیدگاه ها (۱۲)

ریاکشن

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

ترجمه:"اما ایزوکو میدوریا نمی‌تونه زندگی کردن توی دنیایی بدو...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

رمان یک نیمکت فاصله

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

زیباییش به مامانش رفته🙂‍↔️بعد از اینکه قسمت ویژه رو دیدم نظر...

روز جمعه ای سری به باغ زدم خدایااا شکرت گردوهامم رسیده #‍ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط