يك سری از دوست داشتن ها هم هست، كه از هر دوست داشتنی سخت

يك سری از دوست داشتن ها هم هست، كه از هر دوست داشتنی سخت تر است
دوست داشتنی كه نميدانی آخر و عاقبتش چه ميشود
نه آنقد دور است كه نتوانی به دست بياوريش
نه آنقدر نزديك كه بتوانی تصاحبش كنی
تو هستی و برزخت و افكار نيمه تمامی كه هر لحظه هجوم می آورند به سمتت
شبيه استخوان لای زخم
كه نه ميتوانی با آن زندگی كنی
نه تحمل كافی داری برای بيرون كشيدنش
فقط مجبوری با هزار و يك راه حل پيشنهادی و احتمالی از اين و آن روی دردت سرپوش بگذاری، لبخند بزنی و صبر كنی
غافل از اينكه اين درد، اين خودخوری ها
اين راه های رفته ی بی معجزه
كم كم از پا می اندازدت
و اندازه ی چند قرن پيرت ميكند
نه انقدر جُربزه داری كه زل بزنی توی چشم های نافذش و يكريز برايش
از عذابت
از روياهايت
از عشقت
حرف بزنی
نه آنقدر دل داری كه همه چيز را رها كنی و بروی
خودت ميفهمی و ميدانی كه آخرش
همه چيز شبيه سراب است
كه اين دوست داشتن كشنده است
كه...
اما نميتوانی
به حرفها و حديث های اين و آن گوش بدهی، كَر و كور ميشوی و آرام و قرار نميگيری...
دوست داشتن های نزديكِ از دور
سخت ترين دوست داشتن ها هستند
برايش هركاری ميكنی
اما نه جلوی چشمش
شايد هيچ وقت نفهمد
نبيند
نداند
اما خودت كه ميدانی و ميفهمی و درد ميكشی
.
دیدگاه ها (۳)

‏🦊 [۱۹:۴۳ تا ۱۹:۴۵ به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟استی: ...

گربه‌ای در نیمکت کناری...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:17گاهی عشق مانند چاقویی می ماند که با گ...

p6

موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط