{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش همسرم بودی ،

کاش همسرم بودی ،
و در آشپزخانه ی کوچکمان ..
غذا کمی می سوخت ،
شیر سر می رفت ,
یک بشقاب چینی می شکست ،
و من ..
مثل مردهای قدیم
داد میزدم
حواست کجاست زن
و تو آرام می گفتی
به شما; آقا
دیدگاه ها (۱۸)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

سناریو کازوتورا درخواستی

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

از دشمنان تا عاشقان

......پارت چهاردهم.....

پارت ۳نور ملایم ماه از پنجره‌ی قدی و بزرگ اتاق روی فرش‌های گ...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط