### پارت سوم: فروپاشیِ حصارها

### پارت سوم: فروپاشیِ حصارها

نور ماه که از پنجره‌ها به داخل می‌تابید، حالا به جای اینکه فضایی آرام ایجاد کند، مثل نورافکن‌های یک میدان جنگ، روی تقابلِ بدن‌های آن‌ها می‌تابید. اتاق دیگر جای یک رهبر و یک مهمان نبود؛ اینجا میدانی بود برای اثباتِ اینکه چه کسی روحِ دیگری را تسخیر می‌کند.

جونگ‌کوک، در حالی که بازوهایش را به دو طرف ات قفل کرده بود، تمام راه فرار را بسته بود. او می‌خواست با قدرت، این موجودِ مهارناپذیر را در اختیار بگیرد، اما هر بار که فشار می‌آورد، ات با قدرتِ متفاوتی، از درونِ او را به لرزه می‌انداخت.

ات، با چشمانی که حالا مثل دو تکه زغالِ درخشان در تاریکی می‌سوختند، سرش را به عقب برد. او با دستانی که حالا از انرژی‌های پنهانش می‌لرزید، پوستِ گردنِ جونگ‌کوک را لمس کرد. این لمس، مثل برخورد یخ با آتش بود.

«داری تلاش می‌کنی من رو با زور مهار کنی...» ات با صدایی که از شدت هیجان، خش‌دار شده بود، زمزمه کرد. «اما تو نمی‌تونی با زور، چیزی رو که متعلق به قلبت هست، تصاحب کنی. تو فقط داری با سایه‌های خودت می‌جنگی، جونگ‌کوک.»

جونگ‌کوک، که از این حرف‌ها و این نزدیکیِ طاقت‌فرسا به مرز انفجار رسیده بود، تمام کنترلش را از دست داد. او سرش را پایین آورد و لب‌هایش را به گردن ات کوبید؛ نه یک بوسه‌ی عاشقانه، بلکه یک حرکتِ تهاجم‌آمیز و مالکانه. او می‌خواست با این کار، تمام حرف‌های ات را در گلو خفه کند.

ات، در حالی که بدنش از این فشارِ ناگهانی منقبض شده بود، فریادی از سرِ لذت و درد کشید. او دست‌هایش را دور گردن جونگ‌کوک پیچید و او را به سمت خود کشید، گویی می‌خواست او را در میانِ وجود خودش در خود حل کند.

«آره... همینه...» ات با نفس‌نفس زدن گفت. «بذار همه چیز فرو بریزه. اجازه بده اون نظمِ لعنتی‌ت از هم بپاشه.»

جونگ‌کوک عقب کشید، اما فقط برای یک لحظه. چشمانش در تاریکی می‌درخشید و نفس‌هایش مثل بخار از دهانش خارج می‌شد. او به ات نگاه کرد؛ موجودی که حالا نه یک دشمن، بلکه بخشی از نبضِ قلبِ او شده بود.

او دوباره به سمت ات هجوم برد، اما این بار، دیگر بحثِ تسلیم کردن نبود؛ بحثِ این بود که چطور در این طوفان، هر دو با هم زنده بمانند.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۹۵

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

چندپارتی جونگ کوک

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط