(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ¹⁰²

امیلی در ا لحظه لبهاش رو روی لب های جیمین گذاشته بود و ساکتش کرده در واقع تا همینجا هم اونقدری خجالت زده بود که حس میکرد داره مثل کره زیر نور آفتاب آب میشه..
خنده های جیمین بین بوسه سکوت اتاق رو شکست دستش محکم به کمر امیلی چنگ زد و کمی به خودش نزدیک ترش کرد.امیلی وقتی مطمئن شد جیمین دیگه به حرف زدن ادامه نمیده
جرئتش رو جمع کرد تا چیزی که میخواست از دیروز به شوهرش بگه رو حالا بگه پس از بوسه عقب کشید و نگاهش رو از چشمهای جیمین دزدید و به لب هاش زل زد
جیمین لبخند نرمی زد و خیلی سریع متوجه این نگاه همسرش شد امیلی چیزی برای گفتن داشت اما مردد بود پس بوسه ی نرمی روی لبهای امگاش گذاشت و زمزمه وار گفت : حرف بزن ماهزاده بهم چی توی ذهنته
-چی..چیزی توی ذهنم نیست
اخمای جیمین کمی توی هم رفت و نگاه سنگینش مردمک های لرزون و کمی ترسیده ی امگا رو گرفت و گفت : از کی تا حالا به شوهرت دروغ میگی امیلی؟ صبر کن ببینم.... چشمهات ترسیدن؟ چی ترسوندتت امگا؟
اما امیلی حس میکرد جرئتش دوباره ته کشیده و نمیتونه حرف بزنه طاقت نگاه جدی جیمین رو روی خودش نداشت پس فقط نگاهش رو دور کرد و به سکوت کردن
ادامه داد و نمیدونست که سکوتش بدتر داره به عصبانیت آلفاش دامن میزنه : امیلی حرف بزن قبل از اینکه خودم بفهمم ، میدونی که میتونم افکارت رو بشنوم نزار از لحن آلفام استفاده کنم برای آخرین بار میپرسم چیشده؟
لحن آلفا هربار سخت تر و سنگین تر میشد اما امیلی توی اون لحظه به آرامش نیاز داشت نه خشم جیمیش ... پس
فقط اجازه داد رایحه رز بدنش توی بینی شوهرش بپیچه و سرش رو توی سینه ی جیمین فرو برد و صورتش رو پنهان کرد
با دیدن واکنش امگا قلب جیمین ذوب شد نفس عمیقی کشید و خودش رو آروم کرد و اینبار نشست و امیلی‌ش رو توی اغوش کشید و دستش رو روی موها و کمرش گذاشت
و همونطور که موهای بلند و کمرش رو نوازش میکرد دم گوش امگا زمزمه کرد : باشه عزیز دلم باشه هیششش ... نگران نباش میدونی که نمیتونم ذره ای ترسیده یا ناراحت ببینمت باشه. لازم نیست الان بگی هر وقت آماده بودی صحبت میکنیم اما نزار دیر بشه...
-من حامله ام
با قطع شدن صحبت جیمین با صدای امیلی لحظه ای اتاق توی سکوت فرو رفت ..جیمین حس میکرد اشتباه شنیده یا توهم زده و حرکت دست هاش هم روی گردن و موهای امگا متوقف شده بود بعد از چند ثانیه جیمین با بهت پرسید : تو چی هستی
-حامله ام جیمین... دو.. دوماهشه
جیمین نمیتونست گوشهاش رو باور کنه حس میکرد داره خواب میبینه پس دستش رو آروم از روی کمر امگا برداشت و نیشگونی از رون پای خودش گرفت.
دیدگاه ها (۲)

dark life = 40

دید پنهان انفجار اشکار

Fabric of Love~P3ویو چویا*توی راه خونه که بودم یهویی یکی باز...

سورا و رین

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

#pain#P¹⁰⁶#Season²دستش رو به سمت کیسه ی قرص ها برد و یک آرام...

سناریو

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط