چند پارتی.....شوگا.....

عالامت ها*یونهی+ یونگی+ مامان♡ بابا☆*

*یونهی ویو* امروز هم مثل هر روز پاشدم و به یونگی سلام دادم
+سلام یونگیا😊
-سلام ابجی کوچیکه😁
+هییییی😑😑
ادامه ویو یونهی=> رفتم دست شوی کارایه مربوطه رو کردم و با یونگی رفتیم سر میز من یه نون توست با شوکولات خوردم😊🍞🍫🍩 و لباس پوشیدم و با یونگی رفتیم به طرف مدرسه🧚🏻‍♀️👫 و... قانون های یونگی شروع شد هعیییی😑😑😑😑😑😑😑
-خب ۱ با پسر دوست نشو ۲ راست برو راست بیا ۳ کسی اذیتت کرد بگو ووووو همینن😃 خب رسیدیم برو 😆
+بوسسسسس*لپشو بوس کردم* خدافظ داداشی😁😄😃😀🥰😇🤩😊
-هیم؟😳😮😯😲 اوووووو باشه خدافظ کوچولووووووویییییی کیوتتتتتتت😆😃😁😃😁😄😯😃😮😃
یونهی: رفتم وارد مدرسه شدم و به بورام که دوسته صمیمییییی من هست سلام دادم یکم بچها سرو صدا کردن ولی بعدش استاد اومد درس داد و زنگ تفریح شد رفتیم حیاط بورام&)))))
&یونهی!
+هاااا
&می گم امروز کاری نداریم پس میای خونه مااا
+باشه بزار از داداشم اجازه بگیرم
&همه از باباشون اجازه می گیرن ولی تو از داداشت چشکلی میشه😳🤨
+بابام منو به داداشم سپرده چون خب بابام وقت نمی کنه 😁
&اوکی خب بیا اول بریم سمت این کافه مدرسه که دلم ازین میخاددد😜😜
+ههههه باشه بابا شکمو🤣*رفتیم سمت کافه و یه نسکافه خوردیم و بعد رفتیم کلاس زنگ بعد خورد دوباره با بورام حرف زدیم که زنگ اخر خوردو از بورا خدا حافظی کردم و دم مدرسه منتظر شوگولی موندم .....
دیدگاه ها (۰)

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

پارت ۲۷

My dady پارت④بعد از ناهار رفتیم دفتر مدیر برای عملی کردن نقش...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت 25 رمان عشق مدرسه ای ویو فردا مدرسه : ات وقتی هیون رو د...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط