بخونید👇

بخونید👇
بچه بودمو درکی از عشق نداشتم حتی فکرم نمی‌کردم راجبش ولی وقتی باهاش آشنا شدم کم کم رفت تو قلبم مهم شد برام عاشق تک تک لحضاتمون بودم عاشق چال چونش بودم چرت میگفتم تا بخنده قربون چالش برم.......
ولی
وسط این روزامون یهو شد یه آدم بداخلاق...دیگه همیشه نبود...خندهاش از ته دل نبود
انقدری پیش رفت که رسید به آخرین قرارمون رفتم پیشش فهمیدم با رفیقم رل زده دختری که مهر خرابی روش بود ولی اون نمی‌دید گوشش از حرفاش پر بود گفت:«من کسیو میخام مث خودم تنها باشه نه مث تو...» شوکه شدم همون وقت رفیقم بش زنگ زد گریم گرفت وقتی اشکامو دید طاقت نیورد بهش گف میخای رابطه منو عشقمو بهم بریزی و...گوشیو قطع کرد اومد بغلم کرد عذرخواهی کرد...
وقتی اومدم خونه خوشحال بودم ک تموم نشد رابطمون ولی
همون وقت پیام داد:(همه چی تموم شده من فقط دلم برا اشکات سوخت) #اره از اون روز اعتماد نکردم حتی جلو هیچکسی گریه نکردم #
دیدگاه ها (۵)

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

پارت یک و اینو بگم که ات ۲۳ سالشه و جیمین هم ۲۳، ...

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

وقتی معلم زبانته | چندپارتی𝙿𝚊𝚛𝚝𝟷هر روز زیبا تر از دیروز به ا...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۹۰ | وقتی آت رفت....

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۴----------------------------------------⭐🌕...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط