{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها راجشن می گی

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها راجشن می گیرد و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده است. همه چلچه ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند... کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است ...باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست.. که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگ ها پژمردند؟؟؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد؟هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با خاک چه کرد؟؟؟با سر و سینه گل های سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟هیچ یادت هست؟؟؟حالیا معجزه باران را باور کن!و سخاوت را در چشم چمن زار ببین! و محبت را در روح نسیم،که در همین کوچه تنگ با همین دست تهی ،روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد خاک جان یافته است...تو چرا سنگ شدی؟؟؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟؟باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن باز کن پنجره ها راو بهاران را بــــــــــــــاور کن...
دیدگاه ها (۱۹۰)

فراتر از خویش

#سناریو موضوع:وقتی برای سالگرد ازدواجتون سوپرایزشون میکنینام...

هوسوک یکم سکوت کرد. نگاهش از روی دستت سرخورد روی چشمهات. لحن...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

اوچیها شیسویی

فیک جونگکوک خواب های واقعی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p8اون روز، برخلاف همیشه، نینا تا آخرین کل...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط