I fell for my Doctor-part 1
ویو هیونجین:
گندش بزنن همینم مونده بود که با گلوله ی مینهو زخمی بشم اههه نه تنها نتونستیم محموله شون رو ازشون بدزدیم، اکثرا زخمی هم شدیم. اون همیشه یه پلن بی نقص برای ضدحمله هاش داره!
ویو نویسنده:
هیونجین که با تعدادی از همراهاش فرار کرده بودن بالاخره به بیمارستان رسیدن. پرستار ها با دیدن اون حجم از خونی که داره از هیونجین میره سریع سمتش اومدن تا برای درمان سریع تر اقدام کنن.
پرستار۱: سریع دکتر لی رو خبر کنید
هیون:هر دکتری باشه بجز کسی که فامیلیش لی باشه
پرستار۲:دکتر لی از بهترین دکتر های اینجاست. در هر صورت ایشون شما رو معالجه میکنن
هیونجین میخواست علارغم دردی که توی پهلوش بود بازم غر بزنه که از هرکی با فامیلی لی بدش میاد که با دیدن دکتری که داشت با سرعت میومد سمتش ساکت شد. واقعا اون دکتر بود تا هیونجین داشت توهم میزد. اگر توهم هم بود دوست داشت ساعت ها این توهمش از بین نره. مگه میشه یه نفر انقدر زیبا؟
فلیکس:سریع اتاق عمل رو اماده کنید زود!
فلیکس شروع به معاینه ی هیونجین کرد. با هر لمس فلیکس هیونجین بیشتر میفهمید که این توهم نیست و این دکتر بهشتی واقعیه.
پرستار ها اومدن و سریع هیونجین رو منتقل کردن به اتاق عمل. همه ی کار های لازم انجام شد و کم کم چشمای هیونجین بسته شد و بیهوش شد.
بعد از حدود یک ساعت عمل به خوبی به پایان رسید. هیونجین فعلا توی ریکاوری بود و فلیکس هم رفت تا یکم استراحت کنه.
فلیکس توی اتاق خودش روی صندلی لم داده بود که یهو در با شتاب باز شد و و باعث شد فلیکس شیش متر بپره هوا.
فلیکس:سکته کردم مرد عین ادم بیا تو خب
جیس:ای جان خستگیت در رفت دکتر؟ قشنگ برق از سرت پرید
فلیکس:هان جیسونگ میمیری یه بار ورود با شکوه نداشته باشی؟
جیس:باشه باشه دفعه بعدی درست حسابی میام
فلیکس:حالا چی شد اومدی اینجا؟
جیس:شنیدم یه دکتر خسته ای هست این چند وقت داره ناهار هاشو از دست میده برای همین غذا گرفتم
فلیکس:وای من قربونت برم جیس
جیسونگ غذاهای مورد علاقه ی فلیکس رو گرفته بود تا با هم دیگه بخورن. بین غذا خوردن جیسونگ از اهنگ جدیدی که داره مینویسه حرف میزد و فلیکس هم بهش نظر میداد
«فیک جدید تعداد پارت هاش هم نمیدونم حقیقتا چقدره طولانیه فقط. مثل اینکه از اون مدل فیک های کوتاه زیاد خوشتون نیومد انصافا فیک قبلیم 4 تا لایک بیشتر نخورد خیلی زد تو ذوقم ولی خب این فیکو شروع کردم. زیاد لایک نخوره ادامه اش نمیدم واقعا»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #هیونلیکس #مینسونگ
گندش بزنن همینم مونده بود که با گلوله ی مینهو زخمی بشم اههه نه تنها نتونستیم محموله شون رو ازشون بدزدیم، اکثرا زخمی هم شدیم. اون همیشه یه پلن بی نقص برای ضدحمله هاش داره!
ویو نویسنده:
هیونجین که با تعدادی از همراهاش فرار کرده بودن بالاخره به بیمارستان رسیدن. پرستار ها با دیدن اون حجم از خونی که داره از هیونجین میره سریع سمتش اومدن تا برای درمان سریع تر اقدام کنن.
پرستار۱: سریع دکتر لی رو خبر کنید
هیون:هر دکتری باشه بجز کسی که فامیلیش لی باشه
پرستار۲:دکتر لی از بهترین دکتر های اینجاست. در هر صورت ایشون شما رو معالجه میکنن
هیونجین میخواست علارغم دردی که توی پهلوش بود بازم غر بزنه که از هرکی با فامیلی لی بدش میاد که با دیدن دکتری که داشت با سرعت میومد سمتش ساکت شد. واقعا اون دکتر بود تا هیونجین داشت توهم میزد. اگر توهم هم بود دوست داشت ساعت ها این توهمش از بین نره. مگه میشه یه نفر انقدر زیبا؟
فلیکس:سریع اتاق عمل رو اماده کنید زود!
فلیکس شروع به معاینه ی هیونجین کرد. با هر لمس فلیکس هیونجین بیشتر میفهمید که این توهم نیست و این دکتر بهشتی واقعیه.
پرستار ها اومدن و سریع هیونجین رو منتقل کردن به اتاق عمل. همه ی کار های لازم انجام شد و کم کم چشمای هیونجین بسته شد و بیهوش شد.
بعد از حدود یک ساعت عمل به خوبی به پایان رسید. هیونجین فعلا توی ریکاوری بود و فلیکس هم رفت تا یکم استراحت کنه.
فلیکس توی اتاق خودش روی صندلی لم داده بود که یهو در با شتاب باز شد و و باعث شد فلیکس شیش متر بپره هوا.
فلیکس:سکته کردم مرد عین ادم بیا تو خب
جیس:ای جان خستگیت در رفت دکتر؟ قشنگ برق از سرت پرید
فلیکس:هان جیسونگ میمیری یه بار ورود با شکوه نداشته باشی؟
جیس:باشه باشه دفعه بعدی درست حسابی میام
فلیکس:حالا چی شد اومدی اینجا؟
جیس:شنیدم یه دکتر خسته ای هست این چند وقت داره ناهار هاشو از دست میده برای همین غذا گرفتم
فلیکس:وای من قربونت برم جیس
جیسونگ غذاهای مورد علاقه ی فلیکس رو گرفته بود تا با هم دیگه بخورن. بین غذا خوردن جیسونگ از اهنگ جدیدی که داره مینویسه حرف میزد و فلیکس هم بهش نظر میداد
«فیک جدید تعداد پارت هاش هم نمیدونم حقیقتا چقدره طولانیه فقط. مثل اینکه از اون مدل فیک های کوتاه زیاد خوشتون نیومد انصافا فیک قبلیم 4 تا لایک بیشتر نخورد خیلی زد تو ذوقم ولی خب این فیکو شروع کردم. زیاد لایک نخوره ادامه اش نمیدم واقعا»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #هیونلیکس #مینسونگ
- ۸.۵k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط