free from the court (p9)

علامت من:○
علامت دیگران:_
#رها_از_دربار_پارت_نهم

صدای قدم‌های شکسته و کشیده‌ی کسی میومد.
سَرَم رو بالا گرفتم تا منشاءِ صدا رو پیدا کنم.
هیونجین بود؛ ولی بازهم نه همون هیونجین همیشگی...
خیس از عرق بود، نفس‌نفس میزد و به سختی قدم برمیداشت.
جایی روی شکمش... زخمی شده بود...!
تا خون رو روی بدنش دیدم، با وحشت و صدایی لرزون گفتم:" هی...هیونجین... چه بلایی سرِ خودت آوردی؟!"
تندتند سرش رو تکون داد و گفت:" خوبم... خوبم...!"
چون تلوتلو میخورد، سریع دستش رو گرفتم که نیوفته.
حرفش رو ادامه داد:" تو حالت خوبه؟ آسیب ندیدی؟ چرا گریه میکنی؟"
○الان وقتِ اینه که نگران من باشی؟ یه نگاه به خودت بنداز... زخمی شدی هوانگ هیونجین!
همون موقع، خدمه‌های دربار پیدامون کردن و همگی سراسیمه به سمتمون هجوم آوردن تا مارو به قصر برگردونن.
اون‌جا بود که هیونجین رو ازم جدا کردن؛ زخم عمیقی داشت که هرچه زودتر باید پانسمان میشد...
---------------------------------------------------------------------
پشتِ درهای بسته‌ی یکی‌از اتاق‌های دربار، روی صندلی نشسته بودم و با پاهام روی زمین ضرب میگرفتم.
فقط وقتی از افکار بیرون اومدم که دکتر از داخل اتاق بیرون اومد و به سمتم قدم برداشت.
با دیدنش، تقریبا ازجام پریدم تا جویای حالِ هیونجین باشم که تا همین چند دقیقه‌ی پیش حتی نمیتونست درست بایسته.
دکتر به سمتم اومد و بعداز یه تعظیم طولانی گفت:" حالشون خوبه بانو. خون‌ریزی زیادی داشت ولی تونستیم زخمش رو ببندیم. فقط... تا وقتی که کامل خوب نشده باید خیلی مراقبشون باشید."
○ممنونم دکتر. نسخه‌ی داروهارو به یکی‌از خدمه‌های اصلی سالن بدین که تهیه کنه. من حواسم به شاهزاده هست.
و بعد، با عجله وارد اتاق شدم.
روی تخت دراز کشیده بود و بازوش رو روی چشماش قرار داده بود؛ بالاتنه‌ش لُخت بود و باندپیچیِ بزرگی روی شکمش... دقیقا جایی که به سیکس‌پک‌هاش ختم میشد به چشم میخورد.
تا صدای پام رو شنید، چشم‌هاش رو باز کرد و نگاهش رو بهم دوخت.
وقتی صورت رنگ‌پریده‌ش رو دیدم، بغضم گرفت و حلقه‌ای از اسک توی چشمام جمع شد.
گفتم:" چیکار با خودت کردی؟... آخه تو چرا انقدر یه‌دنده‌ای؟!..."
همراه با خنده‌ی آرومی، به زخم روی بدنش اشاره کرد و گفت:" ببین، داره خوب میشه. گریه نکن دیگه!"
به سختی از جاش بلند شد و به سمتم اومد...
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
دیدگاه ها (۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

برده عمارت جئون

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

the end-part 3

رمان: هرگز ترکت نمی‌کنم پارت ۲:علامت نارسیسا:×علامت ولدرموت:...

پارت ۱۶

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

فرشته‌ی وحشی‌ منکاپل:هیونلیکس ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط