پارت اخر
و جونگکوک لیوان آب رو سر کشید و نفس راحتی کشید. یونگی در حالی که نگاهی به سرمِ توی دست آهیون میانداخت، با صدای بم و آرومش گفت:
یونگی: بچهها، سرمش داره کمکم تموم میشه... کسی حواسش هست؟
جیهوپ: من حواسم هست یونگییا. نگران نباش، الان خودم جمعوجورش میکنم.
دکتر کانگ که داشت وسایلش رو توی کیفش جمع میکرد، لبخندی زد و گفت:
دکتر کانگ: خب، همونطور که گفتم، تا چند روز باید بهش سوپ بدید و قرصهاش رو سر ساعت بخوره تا ضعفش کامل از بین بره.
نامجون: خیلی ممنون دکتر، زحمت کشدید. واقعاً لطف کردید که این موقع اومدید.
دکتر کانگ: وظیفه بود، مراقب این فرشته کوچولو باشید. خداحافظ!
جین و نامجون دکتر رو تا دم در بدرقه کردن و برگشتن توی اتاق. آهیون توی خواب آروم گرفته بود و رنگ و روش کمکم داشت برمیگشت.
جیمین لبخند ملیحی زد و پتو رو کمی بالاتر کشید:
جیمین: فدای اون قیافه معصومش بشم... بالاخره راحت خوابید. دلم کباب شده بود براش.
تهیونگ دستش رو گذاشت روی پیشونی آهیون و با آرامش گفت:
تهیونگ: تبش کاملاً قطع شده... آخیش، خیالم راحت شد.
جونگکوک که انگار باری از رو دوشش برداشته شده بود، نفس عمیقی کشید و گفت:
جونگکوک: هیووونگ... حالا که نینیمون خوب شده، بیاید همه با هم براش سوپ خوشمزه درست کنیم! من خودم پیازها رو خرد میکنم!
جین با تعجب و خنده گفت:
جین: تو پیاز خرد کنی که کل خونه رو اشک بر میداره کوکی! پاشید پاشید بریم بیرون بگذاریم این طفل معصوم استراحت کنه، من خودم شاهسوپِ جین رو براش میپزم که انگشتهاتونم باهاش بخورید!
همه با صدای آروم خندیدن و دونه دونه از اتاق بیرون رفتن،و بعد چند ساعت اهیون بیدار شد...
اهیون: امممم... اوپا ها کجان؟(خواب الود)
بعد بلند شد و دید بوی خوبی از اشپز خونه میاد پاشد رفت اونجا و پسرا دیدنش بلند شدن
جونگکوک: کوچولو خوبی؟
اهیون: اوهوم.. خوبم... فقط گشنمه...
جین: بیا غذا بخور عشقم
اهیون رفت و غذایی که جین درست کرد رو خورد و کل هفته اعضا ازش مراقبت کردن تا حالش کاملا خوب بشه❤️🔥
💖پایان💖
میدونم چرت و پرت شد...
یونگی: بچهها، سرمش داره کمکم تموم میشه... کسی حواسش هست؟
جیهوپ: من حواسم هست یونگییا. نگران نباش، الان خودم جمعوجورش میکنم.
دکتر کانگ که داشت وسایلش رو توی کیفش جمع میکرد، لبخندی زد و گفت:
دکتر کانگ: خب، همونطور که گفتم، تا چند روز باید بهش سوپ بدید و قرصهاش رو سر ساعت بخوره تا ضعفش کامل از بین بره.
نامجون: خیلی ممنون دکتر، زحمت کشدید. واقعاً لطف کردید که این موقع اومدید.
دکتر کانگ: وظیفه بود، مراقب این فرشته کوچولو باشید. خداحافظ!
جین و نامجون دکتر رو تا دم در بدرقه کردن و برگشتن توی اتاق. آهیون توی خواب آروم گرفته بود و رنگ و روش کمکم داشت برمیگشت.
جیمین لبخند ملیحی زد و پتو رو کمی بالاتر کشید:
جیمین: فدای اون قیافه معصومش بشم... بالاخره راحت خوابید. دلم کباب شده بود براش.
تهیونگ دستش رو گذاشت روی پیشونی آهیون و با آرامش گفت:
تهیونگ: تبش کاملاً قطع شده... آخیش، خیالم راحت شد.
جونگکوک که انگار باری از رو دوشش برداشته شده بود، نفس عمیقی کشید و گفت:
جونگکوک: هیووونگ... حالا که نینیمون خوب شده، بیاید همه با هم براش سوپ خوشمزه درست کنیم! من خودم پیازها رو خرد میکنم!
جین با تعجب و خنده گفت:
جین: تو پیاز خرد کنی که کل خونه رو اشک بر میداره کوکی! پاشید پاشید بریم بیرون بگذاریم این طفل معصوم استراحت کنه، من خودم شاهسوپِ جین رو براش میپزم که انگشتهاتونم باهاش بخورید!
همه با صدای آروم خندیدن و دونه دونه از اتاق بیرون رفتن،و بعد چند ساعت اهیون بیدار شد...
اهیون: امممم... اوپا ها کجان؟(خواب الود)
بعد بلند شد و دید بوی خوبی از اشپز خونه میاد پاشد رفت اونجا و پسرا دیدنش بلند شدن
جونگکوک: کوچولو خوبی؟
اهیون: اوهوم.. خوبم... فقط گشنمه...
جین: بیا غذا بخور عشقم
اهیون رفت و غذایی که جین درست کرد رو خورد و کل هفته اعضا ازش مراقبت کردن تا حالش کاملا خوب بشه❤️🔥
💖پایان💖
میدونم چرت و پرت شد...
- ۳.۸k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط