{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ یک عده تو را دوست دارند؛

‍ یک عده تو را دوست دارند؛
که توی هوایِ بهشت گونه ی اردیبهشت
بین عطرِ هوس انگیزِ گل ها هم قدم شوند با تو و هم نفست...

💟

یک عده تو را برای جاده ی شمال و کنار دستشان نشستن و گرفتنِ دستت موقع دنده عوض کردن دوستت دارند،
برایِ نوشتنِ اسمشان، کنار اسمت روی شن های داغ و نگاهِ مستقیم و گرم خورشید...
برایِ پاچیدن آب به سر و صورتت و بلند بلند خندیدن به قیافه خیس و اخم های درهمت...

💟

یک عده تو را دوست دارند؛
برایِ صدای خش خش زرد و قرمز و نارنجی و قهوه ای کمرنگ برگ ها زیر پاهایشان، با تو...
برایِ دستهایی که به زور توی جیب کت فرو برود و گرم شود...

💟

یک عده تو را دوست دارند؛
برای ردِ پاهایی که به جای یکی،
دو تا شوند روی سفیدی و سپیدی برف ها...
برایِ بی آرزو نماندنشان سرِ سفره ی هفت سین...
برایِ اینکه شبها بی شب بخیر خواب نروند...

💟

میان این همه خواستن آدمها،
یک نفر ولی؛
آلرژی بهاره ی تو و عطسه هایِ گاه و بی گاهت،
گرمازدگی و تنفرت از تابشِ مستقیم خورشید تابستان،
دلگیری هایت،دلتنگی هایت به وقت غروب های پاییز
و غرغرهایت از سرمای هوا و شلوغی و ترافیک های دم عید را دوست دارد...

💟

بین این همه خواستن، این همه دوست داشتن،
یک نفر، یک جور خاصی، یک جوری که هیچ کس نمیتواند
تو را دوست دارد...

💟
دیدگاه ها (۴۴)

آدم‌ها توی رابطه فقط دنبال دوست داشتن نیستن، یه نیاز مهم‌تر ...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_83با خوابالودی از سر جام بلن...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط