آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲
.
.
.
.
.
.
گیو _ شینوبو +
_الو؟
+هوی پدصگ! چرا انقدر دیر جواب دادی؟
_گوشی ازم خیلی دور بود و خوابم برده بود.
+تو با این تنبلی چطوری تونستی کاراگاه بشی؟
_یادم نیست
+ای بی پد___ ولش کن بگذریم. بیا پرونده ها رو تحویل بگیر کاراگاه مثلا باهوش!
_ امروز چند مورد قتل گزارش شده بود؟
+من از کجا بدونم مگه من پلیسی چیزیم؟
_با تو نبودم ، ببخشید. کلا دو تا پرونده اس درسته؟ بزارشون فردا میام 🗿
+عجب آدمیه😐 دو نفر کشته شدن میفهمی؟؟؟؟
_آره ولی اگه الان بیام برای دو تا پرونده نمی ارزه ، برای همین فردا میام که تعدادشون بیشتر بشه یا همونقدر بمونن.
+خیلی خب باشه من حریف تو نمیشم...
_ممنون ، فعلا خدافظ
+خدافظ
(گیو)
خستم.... اون واقعا مهربونه . چطور با این دل نازکش که حتی نمیتونه برای پیدا کردن قاتل یه روز بیشتر صبر کنه رفته پاتولوژیست قانونی شده؟
اون هر روز با اجساد سر و کار داره و گاهی باید توی پرونده های حقوقی و کلاهبرداری و طلاق دی ان ای رو برسی کنه و بتونه چند تا مدرک تحویل شاکی و پلیس ها بده.
عجب😐 حالا که فکر میکنم واقعا شغل سختیه.
شاید همین امروز برم دنبال پرونده ها. دلم نمیخواد دل همچین پزشک قانونی ای رو بشکونم.
در کمد رو باز میکنم ببینم چی توشه که متاسفانه فقط همون لباس های همیشگی رو میبینم. چرا جادو رخ نمیده چند تا لباس یهو توش ظاهر شن؟
دییییننگگگگ دوووونگگگگگ
عه کیه این وقت بعد از ظهر؟ در کمد رو میبندم و به سمت آیفون میرم. سابیتو عه. مثل همیشه خوشحال به نظر میاد. در رو براش باز میکنم و از مشت آیفون میگم:«بیا بالا سابیتو.»
تق . تق. تق. صدای بالا اومدنش از پله ها میاد.
سه دو ... یک
«گیوووو!!! حدس بزن چی شده!»
یا تعجب بهش نگاه میکنم و میگم:«لااقل در بزن😐»
سابیتو × گیو _
×ببخشید😂😅
_خب چی شده که تو انقدر خوشحالی؟
×بالاخاره قراره حقوق ها رو بدن
_اینو که میدونم
× ولی بعدش رو چی؟ اونو هم میدونی؟
_نه
× نسخه ی جدید بازی demon slayer اومده¹.
_جدی؟ این خبر خیلی خوبیه برای تو....
×و خوبیش اینه که این نسخه ی بازی دو نفره هم داره
_ روی من حساب___
× از الان روت حساب کردم! وقتی خریدمش مستقیم میام اینجا. بهتره مثل دفعه ی قبلی گوشیت رو خاموش نکنی و در رو هم باز میکنی😑
_قول نمیدم ولی باشه
×خیلی هم عالی! خب کجا میخواستی بری؟
_از کجا فهمیدی؟
×در کمدت نیمه بازه کامل نبستیش.
بر میگردم و به در کمد که از داخل اتاق هم پیداست کامل بسته نیست نگاه میکنم. عجب دقتی داره! با اینکه توی اوقات فراقتش بیشتر بازی میکنه واقعا بینایی خوبی داره؛ البته گاهی هم باهم میریم بیرون و از قضا اون امروز رو انتخاب کرده. ولی امروز تنها روز مرخصی من تو این ماهه(●—●)
خدا کنه نگه بریم بیرون چون واقعا خسته ام و خودمم کار دارم.
×بیرون چیکار داشتی؟ میخوای باهم بریم؟
_چون چاره ای ندارم مجبورم بگم بریم
×مجبور نیستی بیای، گفتم اگه خودت کار داری بیا اگه نه بمون خونه و استراحت کن
واقعا با ملاحظه اس . نمیتونم دست رد با سینه ی همچین آدم هایی بزنم.
_نه بیرون کار دارم. بیا بریم.
رفتم توی اتاق و در رو بستم همون لباس های همیشگیم یعنی شلوار مشکی ، یه ژاکت سفید و پالتوی قهوه ایم رو پوشیدم.
تا از اتاق اومدم بیرون سابیتو گفت:«بعد از اینکه کارت رو انجام دادی بیا یه سر بریم مرکز خرید.»
_ چی؟ چرا؟ مگه لباسام چشونه؟
× چیزیشون نیست ولی بهتره یکم توی تیپ زدنت تنوع به خرج بدی. تو خیلی خوش قیافه ای! حیف نیست یه آدم خوش قیافه و خوش هیکل ، خوش تیپ تر نشه؟
_اممممم نمی دونم ولی باشه
فکر میکنم حق با سابیتو باشه. بهتره یکم تنوع بدم به خودم واقعا تیپ تکراری ای دارم.
کلاهم رو از روی میز بر میدارم و میرم سمت در.
_اول شما.
× نه اول شما🦦🎀
_میخوام در رو قفل کنم یکم منطقی باش
×اوه راست میگی😂🤦باشه
در رو پشت سرمون قفل میکنم. دست گیره رو میکشم تا مطمئن شم در قفل شده.
از پله ها میریم پایین و از در خروجی هم میریم بیرون.
_سابیتو میشه با تاکسی بریم؟ من واقعا خسته ام
× میدونم خسته ای ولی تو اصلا ورزش نمیکنی. بیا یکم پیاده بریم اگه دیدی نمی تونی تاکسی میگیریم@_@👍
سرم رو تکون میدم. ولی فکر نمیکنم دووم بیارم. ۲ روزه که نخوابیدم؛ به خاطر پرونده ی قتل با زهر سوسن عنکبوتی .
چطور یه نفر هنوز این سم وجود داره؟ شاید توی بازار سیاه باشه.
...
الان ۲۰ دقیقه اس که داریم راه میریم و بالاخره میتونم ماشین کوچو رو ببینم.
جلوی دفترش که کنار سرد خونه و آزمایشگاه آکای قرار داره پارک شده.
دیگه نای راه رفتن ندارم🗿
ادامه دارد...
¹این بازی وجود خارجی نداره🤓☝️
.
.
.
.
.
گیو _ شینوبو +
_الو؟
+هوی پدصگ! چرا انقدر دیر جواب دادی؟
_گوشی ازم خیلی دور بود و خوابم برده بود.
+تو با این تنبلی چطوری تونستی کاراگاه بشی؟
_یادم نیست
+ای بی پد___ ولش کن بگذریم. بیا پرونده ها رو تحویل بگیر کاراگاه مثلا باهوش!
_ امروز چند مورد قتل گزارش شده بود؟
+من از کجا بدونم مگه من پلیسی چیزیم؟
_با تو نبودم ، ببخشید. کلا دو تا پرونده اس درسته؟ بزارشون فردا میام 🗿
+عجب آدمیه😐 دو نفر کشته شدن میفهمی؟؟؟؟
_آره ولی اگه الان بیام برای دو تا پرونده نمی ارزه ، برای همین فردا میام که تعدادشون بیشتر بشه یا همونقدر بمونن.
+خیلی خب باشه من حریف تو نمیشم...
_ممنون ، فعلا خدافظ
+خدافظ
(گیو)
خستم.... اون واقعا مهربونه . چطور با این دل نازکش که حتی نمیتونه برای پیدا کردن قاتل یه روز بیشتر صبر کنه رفته پاتولوژیست قانونی شده؟
اون هر روز با اجساد سر و کار داره و گاهی باید توی پرونده های حقوقی و کلاهبرداری و طلاق دی ان ای رو برسی کنه و بتونه چند تا مدرک تحویل شاکی و پلیس ها بده.
عجب😐 حالا که فکر میکنم واقعا شغل سختیه.
شاید همین امروز برم دنبال پرونده ها. دلم نمیخواد دل همچین پزشک قانونی ای رو بشکونم.
در کمد رو باز میکنم ببینم چی توشه که متاسفانه فقط همون لباس های همیشگی رو میبینم. چرا جادو رخ نمیده چند تا لباس یهو توش ظاهر شن؟
دییییننگگگگ دوووونگگگگگ
عه کیه این وقت بعد از ظهر؟ در کمد رو میبندم و به سمت آیفون میرم. سابیتو عه. مثل همیشه خوشحال به نظر میاد. در رو براش باز میکنم و از مشت آیفون میگم:«بیا بالا سابیتو.»
تق . تق. تق. صدای بالا اومدنش از پله ها میاد.
سه دو ... یک
«گیوووو!!! حدس بزن چی شده!»
یا تعجب بهش نگاه میکنم و میگم:«لااقل در بزن😐»
سابیتو × گیو _
×ببخشید😂😅
_خب چی شده که تو انقدر خوشحالی؟
×بالاخاره قراره حقوق ها رو بدن
_اینو که میدونم
× ولی بعدش رو چی؟ اونو هم میدونی؟
_نه
× نسخه ی جدید بازی demon slayer اومده¹.
_جدی؟ این خبر خیلی خوبیه برای تو....
×و خوبیش اینه که این نسخه ی بازی دو نفره هم داره
_ روی من حساب___
× از الان روت حساب کردم! وقتی خریدمش مستقیم میام اینجا. بهتره مثل دفعه ی قبلی گوشیت رو خاموش نکنی و در رو هم باز میکنی😑
_قول نمیدم ولی باشه
×خیلی هم عالی! خب کجا میخواستی بری؟
_از کجا فهمیدی؟
×در کمدت نیمه بازه کامل نبستیش.
بر میگردم و به در کمد که از داخل اتاق هم پیداست کامل بسته نیست نگاه میکنم. عجب دقتی داره! با اینکه توی اوقات فراقتش بیشتر بازی میکنه واقعا بینایی خوبی داره؛ البته گاهی هم باهم میریم بیرون و از قضا اون امروز رو انتخاب کرده. ولی امروز تنها روز مرخصی من تو این ماهه(●—●)
خدا کنه نگه بریم بیرون چون واقعا خسته ام و خودمم کار دارم.
×بیرون چیکار داشتی؟ میخوای باهم بریم؟
_چون چاره ای ندارم مجبورم بگم بریم
×مجبور نیستی بیای، گفتم اگه خودت کار داری بیا اگه نه بمون خونه و استراحت کن
واقعا با ملاحظه اس . نمیتونم دست رد با سینه ی همچین آدم هایی بزنم.
_نه بیرون کار دارم. بیا بریم.
رفتم توی اتاق و در رو بستم همون لباس های همیشگیم یعنی شلوار مشکی ، یه ژاکت سفید و پالتوی قهوه ایم رو پوشیدم.
تا از اتاق اومدم بیرون سابیتو گفت:«بعد از اینکه کارت رو انجام دادی بیا یه سر بریم مرکز خرید.»
_ چی؟ چرا؟ مگه لباسام چشونه؟
× چیزیشون نیست ولی بهتره یکم توی تیپ زدنت تنوع به خرج بدی. تو خیلی خوش قیافه ای! حیف نیست یه آدم خوش قیافه و خوش هیکل ، خوش تیپ تر نشه؟
_اممممم نمی دونم ولی باشه
فکر میکنم حق با سابیتو باشه. بهتره یکم تنوع بدم به خودم واقعا تیپ تکراری ای دارم.
کلاهم رو از روی میز بر میدارم و میرم سمت در.
_اول شما.
× نه اول شما🦦🎀
_میخوام در رو قفل کنم یکم منطقی باش
×اوه راست میگی😂🤦باشه
در رو پشت سرمون قفل میکنم. دست گیره رو میکشم تا مطمئن شم در قفل شده.
از پله ها میریم پایین و از در خروجی هم میریم بیرون.
_سابیتو میشه با تاکسی بریم؟ من واقعا خسته ام
× میدونم خسته ای ولی تو اصلا ورزش نمیکنی. بیا یکم پیاده بریم اگه دیدی نمی تونی تاکسی میگیریم@_@👍
سرم رو تکون میدم. ولی فکر نمیکنم دووم بیارم. ۲ روزه که نخوابیدم؛ به خاطر پرونده ی قتل با زهر سوسن عنکبوتی .
چطور یه نفر هنوز این سم وجود داره؟ شاید توی بازار سیاه باشه.
...
الان ۲۰ دقیقه اس که داریم راه میریم و بالاخره میتونم ماشین کوچو رو ببینم.
جلوی دفترش که کنار سرد خونه و آزمایشگاه آکای قرار داره پارک شده.
دیگه نای راه رفتن ندارم🗿
ادامه دارد...
¹این بازی وجود خارجی نداره🤓☝️
- ۵.۸k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط