پارت۴۶

هانا یانا رو گرفت انداخت تو اتاق خواب
هانا: تو حق نداری تو رییس من دست بلند کنی
یانا: به تو هیچ ربطی نداره
تو یع جاسوس دروغگو پیش نیستی
منتظر فرصت بودم این حرفامو بهت بزنم
تو اینقدر راحت میتونی با دوستت که ماه ها باهاش می‌رفتی بیرون و آهنگ گوش میکردی باهاش غذا میخوردی و باهاش کلی حرف می‌زدی همچین بلایی سرش بیاری
هانا: همش دروغ بود
تو چوب سادگی یا بهتره بگم احمق بودنتو خوردی
الانم باید بخوری
اصلا کسی تورو دوست داره که بخواد باهات دوستی کنه؟
اون مردی که اونجاست اگه پاش یا صورتش و بینیش کوچیک ترین آسیب درونی ببینه دهنتو پر خون میکنم جوری که هیچوقت یادت نره
الانم که باید یکم از خجالتت در بیام
یانا: میخوای چیکار کنی هاا؟
*داشت میزتش
صدای تهیونگ از اونور با داد
ته: نزنش
دارم بهت میگم نزنش میشنوی هانا؟*صدای گرفته
هانا: رییس این دختره یتیم باید بفهمه کجا داره شاخ بازی در میاره
ته: هانا بیا اینور ولش کن گناه داره *صدای گرفته
هانا: گناه؟
یانا: ولم کن هانا
هانا: شانس آوردی رییس گفت ولت کنم
وگرنه مثل سگ میزدمت
*در کمد دیواری رو باز کرد یه کمد تقریبا خیلی بزرگ و خالی
یانا رو به زور انداخت توش و در کمدو قفل کرد رفت بیرون از اتاق در اتاقم قفل کرد
رفت پیش ته
ته: چیکار کردی؟ *بازم صدای گرفته😂
هانا: انداختمش تو کمد
بزار اون تو خفه شه بفهمه اینجا این پرو بازیا جواب نمیده
ته: هوفف
هانا: بینی تون درد میکنه ؟
بزارید ببینمش
ته: نه نه
دست نزن بدتر میشه
هانا: مکث. تو عمرم ندیدم دختر به این اسکلی شمارو کتک بزنه اونم اینجوری هرجور دلشم خواست رفتار کنه بعد میخوام بزنمش میگید ولش کن
حس نمیکنید یکم زیاد دارید بهش رو میدید؟
ته: بی‌خیالش دختر
یکم گذشت از کمد بیارش بیرون
اون داخل هوا کمه نمیتونه نفس بکشه بیاد پیش خودم
کارش دارم...
هانا: *هوف کشید. خیلی خب هرچی شما بگید
ته: گشنمه
هانا: بگید چی براتون بیارم
ته: از یخچال یع چیز بردار توکه سلیقه منو می‌دونی
هانا: نمیخواید صورتتونو بشورید؟ اینجوری نمیشه غذا بخورید یکم لباتون هم خون اومده
ته: باشه میرم
ده مین بعد بعد
ته: حس میکنم هم لبام هم بینیم ورم کرده
هانا: والا با این ضربه ای که خورده گفتم شکسته
ورم میخوابه اشکال نداره
دوباره پنج مین بعد
هانا: واقعا گشنتون بود نه؟
ته: آره تقریبا
دوباره نمونده؟
تهیونگ کلا با صدای گرفته و یکم حالا غمگین صحبت میکنه
هانا: فقط همین ظرف بود
ته: برو دوباره یخچالو ببین
*نگا کرد
هانا: آره فقط همین ظرف بود
ته: من دیگه نمیخورم *ظرفو داد کنار
هانا: چرا هنوز چیزی نخوردید که کلی مونده
ته: همینو دوتا قاشق چنگال تمیز بزار توش با آب ببر داخل اتاق
هانا: واسه چی؟
ته: خنگی؟ بده به یانا
هانا: بخدا هنوز دو ساعت نشده اون توعه
بزارید حداقل یکم تنبیه شه
ته: نخواستم نظر بدی حرفمو انجام بده
خودم می‌دونم چیکار کنم
هانا: چشم

...
...
دیدگاه ها (۱)

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

╭─────────────── 🎂 ───────────────╮✦ پارت ۶۳ | این بار ته طر...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

پارت ۲

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p23خیلی فکر کرد ب...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

پارت ۶تاریکی مطلق، تنها چیزی بود که تو رو احاطه کرده بود. صد...

MONSTER

چند پارتی جیمین پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط