{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کار هر شبش بود! با این که از صبح تا شب کار و درس داشت و ف

کار هر شبش بود! با این که از صبح تا شب کار و درس داشت و فعالیت می‌کرد، نیمه‌های شب هم بلند می‌شد نماز شب می‌خواند. یک شب بهش گفتم: «یه کم استراحت کن. خسته ای.» با همان حالت خاص خودش گفت: «تاجر اگه از سرمایه‌اش خرج کنه، بالاخره ورشکست میشه؛ باید سود بدست بیاره تا زندگیش به چرخه، ما هم اگه قرار باشه نماز شب نخونیم ورشکست میشیم.»

شهید #مصطفی_چمران🕊🌹
دیدگاه ها (۰)

ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ࡅ࡙ࡍ߭ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ(اینجا رین دوست پ...

بهار بدون تو

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در سایه ی گذشته🌑(درخواستی از یک گل زیبا🌸)# قسمت اول: «اولین ...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان آغوشی از جنس خطر پارت یازدهم ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط