طراح عشق
Part 32
کوک:خوب امروز میخوای چه کار کنی
ا/ت: اوم میخوام برم خونه
کوک:خونه؟
ا/ت:خونه مامانم
کوک:اهااا
ا/ت: میخوام برم آمریکا پیش داداشم
کوک :ا/ت شوخی میکنی دیگه
ا/ت:نه
کوک:ا/ت پس من چی
ا/ت : تو هم میای
کوک:نهههه
ا/ت: کوکییییی
کوک : نه نه دروغ میگی
ا/ت: کووو
گوشی کوک زنگ خورد
ا/ت: چی شد
کوک: مطمئنی
ا/ت:چی شده جرا رنگت پریده
کوک : الان میام
ا/ت:کجا
کوک :عروسکم خونه بمون میام
ا/ت: ب ب باشه زود بیا
کوک : قول نمیدم
ا/ت: کوک رفت منم رفتم سمت کمد حاضر شدم و رفتم زنگ زدم به لارا و لونا که بریم بیرون اصلا رفتار کوک رو نفهمیدم خیلی برام سوال بود چی شده
سوار ماشین شدم و رفتم سمت مغازه لونا
لونا :سلاممممم ا/ت
ا/ت:سلام
لارا :سلام
ا/ت:رفتیم تو پاساژ که کوک زنگ زد
کوک:سلام عشقم
ا/ت:سلام کوک خوبی چیه
صدات ی جوریه
کوک:خوبم کجایی
ا/ت: با لارا لونا اومدم پاساژ
کوک: عروسک میشه خواهش کنم چند دست لباس دخترونه مثلا تو سن ۶ و ۷ سال بخری
ا/ت: چرا .
کوک:با چند تا کفش
کوک:خوب چرا
ا/ت:بخر کاری نداشته باش
ا/ت: باشه
لارا لونا :کی بود ..
ا/ت: کوک بود گفت چند دست لباس و کفش دخترونه بخرم برای ۶ و ۷ سال
لونا :طبقه بالا بریم
لارا : ا/ت چقدر مهربونی برای کسی که نمیدونی کیه این همه خرید کردی
ا/ت:کلا بچه ها رو دوست دارم
لونا:واقعا خیلی دوسشون داره
ا/ت: ساعت نزدیکای دوازده بود
و کوک نیومده بود گوشیم خاموش بود
که صدای در اومد و کوک با ی دختر بچه کوچولو که زخمی بود اومد تو
ا/ت:کوک عشقم نگاه کن این دختر
کوچولو رو وای تو چقدر نازی موهای ناز ش رو نگاه کن
کوک: بر خلاف تصوراتی که فکر میکردم ا/ت ازش خوشش نمیاد و من فقط مثل بچم میدونم ولی ا/ت خیلی استقبال گرمی باهاش داشت
ا/ت: ناناز اسمت چیه
رزا: اوم اسمم رزا
ا/ت: رزا چه اسم قشنگی
اسم منم ا/ت خوش اومدی
رزا : م ممنون این خونه خیلی قشنگه
ا/ت: رزا بفرمایید برو حموم منم ی چیز خوشمزه برات درست میکنم چیزی هم دوست داشتی بهم بگو راهنمایت میکنم بریم
رزا :اهوم
ا/ت:کوک خوبی چرا انقدر عرق کردی و صورتت سیاه
کوک: اون قضیه پرورشگاه
ا/ت:اهوم
کوک: اونجا آتیش گرفت یکیشون مرده و مسدومش لزا بود
ا/ت: اوووو
کوک :نترس رزا تا آخر این هفته اینجاست
ا/ت: اصلا برام مهم نیست من خیلی بچه ها رو دوست دارم تا هر وقت دوست داشت بمونه اینجا
کوک : چقدر مهربون
ا/ت : برو دوش بگیرم براتون ی چیز درست میکنم
کوک:خوب امروز میخوای چه کار کنی
ا/ت: اوم میخوام برم خونه
کوک:خونه؟
ا/ت:خونه مامانم
کوک:اهااا
ا/ت: میخوام برم آمریکا پیش داداشم
کوک :ا/ت شوخی میکنی دیگه
ا/ت:نه
کوک:ا/ت پس من چی
ا/ت : تو هم میای
کوک:نهههه
ا/ت: کوکییییی
کوک : نه نه دروغ میگی
ا/ت: کووو
گوشی کوک زنگ خورد
ا/ت: چی شد
کوک: مطمئنی
ا/ت:چی شده جرا رنگت پریده
کوک : الان میام
ا/ت:کجا
کوک :عروسکم خونه بمون میام
ا/ت: ب ب باشه زود بیا
کوک : قول نمیدم
ا/ت: کوک رفت منم رفتم سمت کمد حاضر شدم و رفتم زنگ زدم به لارا و لونا که بریم بیرون اصلا رفتار کوک رو نفهمیدم خیلی برام سوال بود چی شده
سوار ماشین شدم و رفتم سمت مغازه لونا
لونا :سلاممممم ا/ت
ا/ت:سلام
لارا :سلام
ا/ت:رفتیم تو پاساژ که کوک زنگ زد
کوک:سلام عشقم
ا/ت:سلام کوک خوبی چیه
صدات ی جوریه
کوک:خوبم کجایی
ا/ت: با لارا لونا اومدم پاساژ
کوک: عروسک میشه خواهش کنم چند دست لباس دخترونه مثلا تو سن ۶ و ۷ سال بخری
ا/ت: چرا .
کوک:با چند تا کفش
کوک:خوب چرا
ا/ت:بخر کاری نداشته باش
ا/ت: باشه
لارا لونا :کی بود ..
ا/ت: کوک بود گفت چند دست لباس و کفش دخترونه بخرم برای ۶ و ۷ سال
لونا :طبقه بالا بریم
لارا : ا/ت چقدر مهربونی برای کسی که نمیدونی کیه این همه خرید کردی
ا/ت:کلا بچه ها رو دوست دارم
لونا:واقعا خیلی دوسشون داره
ا/ت: ساعت نزدیکای دوازده بود
و کوک نیومده بود گوشیم خاموش بود
که صدای در اومد و کوک با ی دختر بچه کوچولو که زخمی بود اومد تو
ا/ت:کوک عشقم نگاه کن این دختر
کوچولو رو وای تو چقدر نازی موهای ناز ش رو نگاه کن
کوک: بر خلاف تصوراتی که فکر میکردم ا/ت ازش خوشش نمیاد و من فقط مثل بچم میدونم ولی ا/ت خیلی استقبال گرمی باهاش داشت
ا/ت: ناناز اسمت چیه
رزا: اوم اسمم رزا
ا/ت: رزا چه اسم قشنگی
اسم منم ا/ت خوش اومدی
رزا : م ممنون این خونه خیلی قشنگه
ا/ت: رزا بفرمایید برو حموم منم ی چیز خوشمزه برات درست میکنم چیزی هم دوست داشتی بهم بگو راهنمایت میکنم بریم
رزا :اهوم
ا/ت:کوک خوبی چرا انقدر عرق کردی و صورتت سیاه
کوک: اون قضیه پرورشگاه
ا/ت:اهوم
کوک: اونجا آتیش گرفت یکیشون مرده و مسدومش لزا بود
ا/ت: اوووو
کوک :نترس رزا تا آخر این هفته اینجاست
ا/ت: اصلا برام مهم نیست من خیلی بچه ها رو دوست دارم تا هر وقت دوست داشت بمونه اینجا
کوک : چقدر مهربون
ا/ت : برو دوش بگیرم براتون ی چیز درست میکنم
- ۲۸.۲k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط