..

..
.
.

تصور کن
دختربچه‌ای نیم‌وجبی که تو را ″بابا″ بخواند و ذوق کند از اینکه پدر و مادری دارد از جنس من و تو!
.
صبح‌ها با دستان نرم و ظریفش به جانت بیفتد و صدای شیطنت‌هایش خانه را بردارد تا بیدار شوی و روزتان را با دالی بازی آغاز کنید...
.
بعدازظهر بهانه بیاورد تا به پارک برویم، با پاهای ناز و کوچکش روی چمن‌های پارک بدود
موهای لطیفش را به دست باد بسپارد
.
لواشکش را گاز بزند و از ترشی آن چهر‌ه‌اش درهم برود
کِیف کند و صدای خنده‌هایش بشود دلخوشیِ روزگارِ من و تو!
.
هنگام برگشت هم از خستگی در آغوشت خواب و بیدار باشد...
چه حس قشنگی دارد که شب‌ها برایش قصه بخوانیم
دست‌هایمان را محکم بگیرد و با تبسمی که در خواب بر لب دارد بشود واو عطف میان من و تو!
.
.
قطعا شیرینی وجود این کودک و اتفاقات مربوط به او را در هیچکدام از شیرینی فروشی‌های جهان نمیتوان یافت!
.
. #دخترکم😍 #دُردانه👼 #حس_خوب_مادر_شدن💓
دیدگاه ها (۱۱)

### 💗 قولی که شکستیصبح، ا.ت با احساس گرمایی دور کمرش چشم‌های...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

.بخون قشنگهتصور کندختربچه‌ای نیم‌وجبی که تو را ″بابا″ بخواند...

- "سخت جان" همان دختریست که گیسوانِ بلندی دارد ، ولی مجبور م...

تو به یک زن نیاز داری!....به یک زن که صبح ها با نوازش عاشقان...

DOCTORS OF GONGILL🥼part 44

عطر شب های پاریس

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

شاید سخت بشود توضیح داداما برای من چیزی هیجان انگیزتر از این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط