{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒑𝒂𝒓𝒕57

𝒑𝒂𝒓𝒕57

ته: برو اونوررر فر روشنه میسوزی
+حیحححح
ته: عایششش ا/تتتت
+اخخخخخ

دستمو گرفتو سمت شیر اب برد
اب سردو روی انگشتم باز کرد

ته: عادت داری به خودت اسیب بزنی ؟!؟!وایسا همینجا

تهیونگ رفت و بی اهمیت اب و بستم با یه پارچه و با کمک دندونام خوب انگشتمو بستم ... میسوخت ولی زیاد اذیت نمیکرد ...
یه کاسه بزرگ برداشتمو اردو ریختم توش

ته: چیکار میکنی ؟ :|
+چند پیمونه ؟
ته: عقل کل باید الکش کنی :| با اون دست ؟ مگه نگفتم صبر کن ؟ :|
+الک نمیخواد که تخم مرغ ندارین ؟

یه لحظه فقط به خنده هاش گوش دادم ...
بلند بلند میخندید با اون لبخند مستطیلیشو چشمایی که مثل خط شده بود ....

+نخند
ته: ا/ت (قهقهه میزد)

با دستم که اردی بود زدم به سینش که جای دستم با ارد رو لباسش موند
وای اون هنوز پیشپند نبسته بود ...
قیافش خیلی بامزه شده بود

طاقت نیاوردمو زدم زیر خنده

ته: نخند :|
+برم الک بیارم (همچنان میخندیدم)

وقتی کنارشم حالم خوبه...
یه ادم دیگه شده بودم ...
وقتی نبود ...... وقتی ولم کرده بود رسما دیوونه شدم ......

ته: وایسا ببینم در نرو

از پشت بغلم کرد و سرشو تو گردنم فرو برد و حسابی ارد مالیم کرد
بلند بلند میخندیدیم مطمئن بودم صدامون رفته بیرون ....
حلقه دستاش تنگ و تنگ تر میشد ...
تا جایی که صدای خنده هامون محو شد ....
تنها چیزی که شنیده میشد صدای نفسای عمیق تهیونگ از موهام بود .....
تو همون حالت چند دقیقه موندیم

+تخم مرغ
ته: ها ؟
+ندارین ؟ :)

و باز زد زیر خنده ....
نسبت به تخم مرغ تیک پیدا کرده :|

+تهیونگ تخم مرغ :|

و بلند خندید و رفت که بیاره

+چرا میگم تخم مرغ میخندی (خندیدم)
ته: نمیدونم
+بیا تخ..... این توپای خوردنی رو بشکن تا من همزنو پیدا کنم
ته: توپای خوردنیییییی (رسما پاره شد ) بلد نیستی تخم مرغ بشکنی ؟؟؟
+اتفاقا بلدم جوری میشکنم که پوستشم هزار تیکه شه
ته: واووو گرفتم :|

مشغول درست کردن مواد شد

+از کجا بلدی ؟ تو که همش تو شرکتی چجوری انقدر خوب بلدی ؟
ته: هر وقت میومدیم اینجا تو چیزکیک میخواستی میگفتی خوشمزه ترین شیرینی دنیاس ... منم هر بار میومدم کنار اجوشی تا ببینم چطور درستش میکنه تا بتونم برات درست کنم
+(لبخند محوی رو لبم نشست ) چرا هیچوقت برام درست نکردی ؟

جوابی نداد و منم ادامه ندادم ....

چندتا توتفرنگی برداشتم و با چاقو از وسط نصفشون کردم ....
همینطور که درست میکردم میخوردم و چندتا به تهیونگ میدادم ....

+تمومه
ته: چند دقیقه دیگه حاضره
+بنظرت تونستیم مثل اجوشی درست کنیم ؟
ته:(خندید) نمیدونم

در باز شد و همون دختره اومد تو
شوکه به اشپزخونه نگاه میکرد

....: نابودش کردین
ته: جمعش میکنیم تو برو خونه (خندید)
+اوهوم برو برو
....: جواب اجوشی رو خودتون بدین پس :/
+بابای اونی
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕58بعد رفتنش تهیونگم رفت و با یه بشقاب تو دستش برگشت +شکل...

𝒑𝒂𝒓𝒕59جیمین: ا/ت +به من دست نزن عوضییی جیمین: ازم میترسییی ؟...

𝒑𝒂𝒓𝒕56((ا/ت))باورم نمیشه دارم میرم همونجا وقتی بچه بودم همیش...

𝒑𝒂𝒓𝒕55((ا/ت))نمیتونستم فکر کنم ..حرفای لوکاس داشت دیوونم میک...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

تهیونگ گفت:تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا ...

شاگرد لوس من

فیک مافیاها پارت ۳۱ته: زود باش بانی بلند شوکوک: اههه بزار بخ...

رمان

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط