تهیونگ گفت:
تهیونگ گفت:
تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا وسیله بیارم، شاید لازم بشه.
ات با تعجب نگاهش کرد.
ات: الان؟!
تهیونگ: خب آره. نمیخوای تا صبح همینجا منتظر بمونی که؟
تهیونگ همین که خواست از اتاق بیرون بره، ناگهان صدای آب از حموم اومد.
ات: ...
تهیونگ: ...
تهیونگ به سمت حموم نگاه کرد.
ات سریع گفت:
ات: آب اومدددد!
تهیونگ چند ثانیه ساکت موند و بعد زد زیر خنده.
تهیونگ: یعنی دقیقاً همون لحظهای که من خواستم برم برات آب بگیرم؟!
ات: 🤣
تهیونگ:خب خوبه.
ات با خنده گفت:
ات: خب دیدی؟ نیاز نبود بری.
تهیونگ: عجب قدرتی دارم! تا من اومدم ابم اومد.
ات: خیلی هم به خودت نگیر.
تهیونگ در حالی که میخندید گفت:
تهیونگ: خیلی خب، برو حمومت رو تموم کن قبل از اینکه دوباره آب تصمیم بگیره بره.
ات: این بار اگه قطع بشه، تقصیر توئه!
تهیونگ: چرا من؟!
ات: چون زیادی حرف زدی.
تهیونگ فقط سرش رو تکون داد و خندید.
تهیونگ: باشه خانوم. فقط این دفعه امیدوارم آب تا آخرش بمونه! فقط اگه قطع شد من با بدنم میشورمت.
ات: برو اییییییییییی اعععععععععععع.
تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا وسیله بیارم، شاید لازم بشه.
ات با تعجب نگاهش کرد.
ات: الان؟!
تهیونگ: خب آره. نمیخوای تا صبح همینجا منتظر بمونی که؟
تهیونگ همین که خواست از اتاق بیرون بره، ناگهان صدای آب از حموم اومد.
ات: ...
تهیونگ: ...
تهیونگ به سمت حموم نگاه کرد.
ات سریع گفت:
ات: آب اومدددد!
تهیونگ چند ثانیه ساکت موند و بعد زد زیر خنده.
تهیونگ: یعنی دقیقاً همون لحظهای که من خواستم برم برات آب بگیرم؟!
ات: 🤣
تهیونگ:خب خوبه.
ات با خنده گفت:
ات: خب دیدی؟ نیاز نبود بری.
تهیونگ: عجب قدرتی دارم! تا من اومدم ابم اومد.
ات: خیلی هم به خودت نگیر.
تهیونگ در حالی که میخندید گفت:
تهیونگ: خیلی خب، برو حمومت رو تموم کن قبل از اینکه دوباره آب تصمیم بگیره بره.
ات: این بار اگه قطع بشه، تقصیر توئه!
تهیونگ: چرا من؟!
ات: چون زیادی حرف زدی.
تهیونگ فقط سرش رو تکون داد و خندید.
تهیونگ: باشه خانوم. فقط این دفعه امیدوارم آب تا آخرش بمونه! فقط اگه قطع شد من با بدنم میشورمت.
ات: برو اییییییییییی اعععععععععععع.
- ۲۸۹
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط