پارت ۱۷:
پارت ۱۷:
همدیگه رو بغل کردیم .
+خوشحالم می بینمت برادر
_من بیشتر
+خب بریم ؟
_کجا بریم؟
+امروز تولد کوکی و میریم بیمارستان .
_بیمارستان ؟
خیلی تعجب کرد . وای اصلا یادم رفته بود به جیمین داستان تصادف کوکی بگم .
پس داستان براش تعریف کردم .
_خیلی ناراحت شدم .
+ولی خداروشکر حالش خوبه و جشن تولدش رو توی بیمارستان گرفتیم هنوز دکتر مرخص اش نکرده .آها راستی!قبل از رفتن بریم من براش میخوام کادو بگیرم .
_باشه .
وارد مغازه شدیم . عطر ها رو یکی یکی بو میکردم . میخواستم براش خوش بو ترین و گرون ترین عطر بگیرم . چیزی که همیشه یادش بمونه .
بالاخره یکی انتخاب کردم و از مغازه زدیم بیرون .
جیمین هم براش کفش خرید .
وارد بیمارستان شدیم . وقتی وارد اتاق شدیم اتاق کلی تزیین کرده بودند و انگار دیگه همه چی آماده شده بود .
_جیمین ! خوشحالم که می بینمت .
+منم همینطور جونگ کوک .
و همو بغل کردن . جونگ کوک از دیدن جیمین خیلی خوشحال شده بود آخه خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودن یعنی از وقتی که جیمین رفته بود خارج .
کادو ها رو به کوکی دادیم . خیلی خوشحال شد و تشکر کرد . همه مشغول خوشگذرونی بودن و منی که عین همیشه فقط چشم روی کوکی بود .
حتی اگه هیچوقت مال من نمیشد بازم همین که می دیدم خالش خوبه این برام کافی بود و خوشحالم میکرد .
جیمین :
_تهیونگ ٫این دو تا خانم کی هستند .
+اونی که موهاش چتریه لیسا است دوست دختر کوکی و خانم کناری اش هم دوستشه رزی .
_نمیدونستم کوکی دوست دختر داره!
+من خودمم تازه فهمیدم و عین تو تعجب کردم .
عجب بانوی زیبایی انتخاب کرده جونگ کوک ....
همدیگه رو بغل کردیم .
+خوشحالم می بینمت برادر
_من بیشتر
+خب بریم ؟
_کجا بریم؟
+امروز تولد کوکی و میریم بیمارستان .
_بیمارستان ؟
خیلی تعجب کرد . وای اصلا یادم رفته بود به جیمین داستان تصادف کوکی بگم .
پس داستان براش تعریف کردم .
_خیلی ناراحت شدم .
+ولی خداروشکر حالش خوبه و جشن تولدش رو توی بیمارستان گرفتیم هنوز دکتر مرخص اش نکرده .آها راستی!قبل از رفتن بریم من براش میخوام کادو بگیرم .
_باشه .
وارد مغازه شدیم . عطر ها رو یکی یکی بو میکردم . میخواستم براش خوش بو ترین و گرون ترین عطر بگیرم . چیزی که همیشه یادش بمونه .
بالاخره یکی انتخاب کردم و از مغازه زدیم بیرون .
جیمین هم براش کفش خرید .
وارد بیمارستان شدیم . وقتی وارد اتاق شدیم اتاق کلی تزیین کرده بودند و انگار دیگه همه چی آماده شده بود .
_جیمین ! خوشحالم که می بینمت .
+منم همینطور جونگ کوک .
و همو بغل کردن . جونگ کوک از دیدن جیمین خیلی خوشحال شده بود آخه خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودن یعنی از وقتی که جیمین رفته بود خارج .
کادو ها رو به کوکی دادیم . خیلی خوشحال شد و تشکر کرد . همه مشغول خوشگذرونی بودن و منی که عین همیشه فقط چشم روی کوکی بود .
حتی اگه هیچوقت مال من نمیشد بازم همین که می دیدم خالش خوبه این برام کافی بود و خوشحالم میکرد .
جیمین :
_تهیونگ ٫این دو تا خانم کی هستند .
+اونی که موهاش چتریه لیسا است دوست دختر کوکی و خانم کناری اش هم دوستشه رزی .
_نمیدونستم کوکی دوست دختر داره!
+من خودمم تازه فهمیدم و عین تو تعجب کردم .
عجب بانوی زیبایی انتخاب کرده جونگ کوک ....
- ۴.۴k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط