The next goal :

The next goal :
انتخاب یه سفر کاری نسبتا طولانی اونم با کشتی معروف Fjx برای کسی که تمام عمرش رو به موفقیت و قدرت فکر کرده ریسک بزرگی بود چون افراد زیادی چشم دیدن إلا رو نداشتن از بچگی رابطه خوبی با پدر مادرش نداشت پس تصمیم گرف پا به جهانی بزارع که معلوم نبود چطوری باید دووم میاوورد
ولی طبق خواسته خودش یکی از بیزینس کارایی بود که طی چند سال شرکت جواهر سازیش غوغا کرده بود
الانم وقته یه معامله پر منفعت بود

...
کارکنای کشتی صدای بلندی رو سر دادن: مقصد این کشتی کره به هنگ کنگ
....
لباس سیاه رنگ و براقش تضاد خوبی با موهای یخی رنگش داشت همچین گردنبندی که با دستای خودش ساخته شدع بود زیبایی وصف ناپذیر بهش میبخشید الا در یک کلمه خلاصه میشد
«بی عیب و نقص»
با ارامش و قدم هایی استوار از قدرت بع سمت کشتی رفت و در جای رزو شده نشست غافل از اینکه یکی از مافیا های بزرگ دنیا توی اون کشتی حضور دارع و هیچ کس از این موضوع اطلاعی نداره
کی میدونست؟ شاید یه درگیری بزرگی رخ میداد و همع میمردن یا شایدم بدتر
ولی سوال اینجاس که الا رو از کجا شناخت و چرا نسبت بهش حس خنثایی داره نه میخواد بکشه و نه میخواد عاشق پیشع بشه
شاید به خاطر مافیا بودنشع نع؟

...
بعد از گذشت مدت طولانی همه بع اتاق های خودشون رفتن و آماده خواب شدن اما این وسط الا بود و عرشه خالی از آدم تنهایی بهش حس خوبی میداد مخصوصا وقتی که نسیم دریایی بع موهای یخیش برخورد میکرد و نوازش دلپذیری به جا میزاشت ولی خبر نداشت که یه هیولا داره اونو تعقیب می‌کنه ولی حس میکرد که هنوز عرشه کاملا تخلیه نشده و یکی هست
پس تصمیم گرفت به سمت پایین از عرشع بره جایی که با طی کردن پله های طولانی به انبار خالی و تمیزی می‌رسید
روی سکوی چوبی نشست و مشغول دید زدن ماه از پنجره کوچیک بود تا اینکه...
...
مشتاق دیدار خانم پارک الا
+ الا ترسیده بع سمت عقب تاب برداشت و تعجب کرد که چنین کسی اونو میشناسع با ظاهری ترسناک که صورتش رو نمیتونست ببینع چرا که ماسک ترسناکی هم روی صورتش رو پوشوندع بود الا نمیدونست گیر کی افتادع و دلیل اینم نمیدونست که چرا از بین این همه آدم الا باید هدف باش شایدم هدف بعدی یکی دیگه باش ..



_ میبینم که حسابی ترسیدی الا چرا ؟! من که هنوز کاریت ندارم
+ چی میخوای ؟
_ تو خیلی شبیهشی!
+ چی؟ کی؟ چی داری میگی مردک که حتی نمیشناسمت
_ چشمات ... چشمات بزرگترین وجه مشترک بین تو و اونه
+ ... نمی‌فهمم چی داری میگی
_ همین که پیدات کردم کافیه ...
دیدگاه ها (۲)

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

سناریو سو پارت یک

سناریو بونتن پارت ۹

the missing link part¹⁵سوهی با خودش فکر کرد منطقی به نظر میا...

ابلیس

چند پارتی (درخواستی)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part: 25کوک:عوضی دونگ ووک:آه ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴². 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. تهیونگ محکم تر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط