{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁹⁰

سعی کردم بهش توجه نکنم..
تا اینکه دوباره ادامه پیدا کرد...
-این روانی کیه سنگ میزنههه؟

از تخت بلند شدم و سمت در تراس رفتم
(نکته: تراسشون خیلی بزرگه)
در رو باز کردم..
چیزی ندیدم
پس چند قدم جلوتر رفتم
تا اینکه حرکت چیزی رو از پشت سر احساس کردم
قبل از اینکه بتونم برگردم پارچه‌ای با فشار جلوی دهنم قرار گرفت
بدون اینکه بتونم واکنشی نشون بدم دست و پاهام سست شد و بیهوش شدم...



ویو جونگ‌کوک:
خیلی برای تهیونگ ترسیدم اما خداروشکر که شکستگی جزئی توی دستش داشت..
نذاشتم رایا بیاد چون پدرشو توی تصادف از دست داده احتمالا حالش خیلی بد میشه...
خواستم بهش زنگ بزنم اما گفتم شاید خواب باشه و منصرف شدم
تهیونگ رو دکتر بررسی کرد و گفت فقط برای آزمایش‌ها بمونه و فردا مرخص میشه..
ظاهر وقتی با موتور بوده به یه ماشین برخورد کرده
ولی خداروشکر شدید نبوده تصادف
به مری اصرار کردم که برسونمش ولی گفت میخواد پیش تهیونگ بمونه
و سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم
خونه به طرز عجیبی توی سکوت فرو رفته بود
سکوتی که اصلا بهش عادت نداشتم
حداقل از وقتی رایا اینجا بود
نگاهی به در اتاقش انداختم اما دلم نیومد برم داخل و بیدارش کنم
در اتاقمو باز کردم
لباسامو عوض کردم و روی تخت ولو شدم

ویو فردا صبح جونگ کوک:
با نور خورشید توی چشمام از خواب بیدار شدم..
فضای خونه به شدت سنگین بود و رایا هم هنوز بیدار نشده بود
...
دیدگاه ها (۱۳)

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پارت ۱۱

رمان

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط