عشق خشن من
۱۰
تا زنگ بزنم به کلارا اگر بیدار بود باهم بریم زیر بارون پیادهروی کنیم زنگ زدم بهش یک بوق دو بوق سه بوق میخواستم قطع کنم که صدای خواب آلودش آمد
کلارا ... سلام . جونم هانا
هانا.. سلام خوبی .. میگم میای مثل قدیم زیر بارون قدم بزنیم یک دوسال میشه نرفتیم قدم بزنیم
کلارا.. آره میام چرا که نه ( با ذوق یک ) یک دفعه بادش خالی شد و گفت باز مریض میشی
هانا.. تو نگران من نباش میرم دکتر قرص میخورم
کلارا.. نه من نمیام
هانا .. تورو خدا بیا دیگه. .میدونم تو هم دلت میخواهد بیا .. ببین اگر هم میای خودم میرم
کلارا.. بی ادب چطور دلت میاد من رو ول کنی تنها بری نامرد
هانا.. خودت گفتی نمیای
کلارا.. باشه بابا میام
هانا .. خوبه من میرم آماده شم
کلارا .. باشه
و قطع کردیم من رفتم دوش گرفتم مثل همیشه دوش گرفتن بهم آرامش و انرژی داد
و از حمام اومدم بیرون لباسم رو پوشیدم یک لباس گرم و رفتم پایین صدای بابا میومد
حمید.. مگه هانا برنگشته .. پس چرا واسه صبحانه نیومده
هانا.. سلام صبح همتون بخیر جرا برگشتم بابا جون
حمید.. خوبه .. چیزی شده چرا ناراحتی
هانا.. خودت دلیلش رو میدونی
حمید.. تا کی میخواهی ناراحت و سرد باهام برخورد کنی
همین طور که داشتم مینشستم گفتم
هانا.. نمیدونم .. شاید همیشه .. حالا بعدند صحبت میکنیم
حمید.. میتونی همین جا حرفت رو بزنی .. می خواهم چیزی پنهان باشه
ببین چطوری طرفش رو میگیره محل ندادم می چان هم چون بابام ازش حمایت میکرد جلوی من غرور داشت بلند شدم که برم
هانا .. من رفتم
حمید.. کجا میری
هانا.. بیرون
حمید.. کجای بیرون
هانا. پارک .. من رفتم
حمید.. گفتم میتونی بری
هانا.. مگه باید میگفتی .. من میرم دیرم شد
داشتن میرفتم که صدای می چان روشنیدم که میگفت
می چان .. حمید.. دخترت خیلی لجباز . و کله شق هست
حمید .. آره.. باطنش به خودم رفته ضاهرش به همسر سابقم
گفت همسر سابقم ( تعجب کردم ) برگشتم گفتم
هانا.. که مامان من که حالا مرده شده همسر سابقت.. واقعا که بابا
می چان .. خوب مرده دیگه عزیزم .
با چشم های قرمز شده و نفرت بهش نگاه کردم و گفتم
هانا.. بهتره شما زیاد من رو عصبی نکنی .. یهو دیدی واسم مهم نبود شما بزرگ تر هستین
می چان .. حمید دخترت زیاد بی ادب نیست
هانا.. بی ادب هستم بابا ؟
حمید.. یکم زیاد روی نمیکنید
می چان .. کدام یکی مون
حمید .. هر دو
هانا .. من میرم شاید هم شب برنگشتم این رو گفتم که زنگ نزنی
حمید . هانا . دیگه داری زیاد روی میکنی یعنی چی که هر شب بیرونی من نمیخواهم دخترم خیابونی بیشه گفتی میرم بوسان هیچی نگفتم گفتی میرم پارک گفتم نمیری میری دیگه شب خونه نمیام زیا روی هست
هانا.. اصلا زیا روی نیست .. شما بدون اطلاع من بدون گفتن به من بدون این که من برگردم رفتی زن گرفتی آوردیش اینجا
تا زنگ بزنم به کلارا اگر بیدار بود باهم بریم زیر بارون پیادهروی کنیم زنگ زدم بهش یک بوق دو بوق سه بوق میخواستم قطع کنم که صدای خواب آلودش آمد
کلارا ... سلام . جونم هانا
هانا.. سلام خوبی .. میگم میای مثل قدیم زیر بارون قدم بزنیم یک دوسال میشه نرفتیم قدم بزنیم
کلارا.. آره میام چرا که نه ( با ذوق یک ) یک دفعه بادش خالی شد و گفت باز مریض میشی
هانا.. تو نگران من نباش میرم دکتر قرص میخورم
کلارا.. نه من نمیام
هانا .. تورو خدا بیا دیگه. .میدونم تو هم دلت میخواهد بیا .. ببین اگر هم میای خودم میرم
کلارا.. بی ادب چطور دلت میاد من رو ول کنی تنها بری نامرد
هانا.. خودت گفتی نمیای
کلارا.. باشه بابا میام
هانا .. خوبه من میرم آماده شم
کلارا .. باشه
و قطع کردیم من رفتم دوش گرفتم مثل همیشه دوش گرفتن بهم آرامش و انرژی داد
و از حمام اومدم بیرون لباسم رو پوشیدم یک لباس گرم و رفتم پایین صدای بابا میومد
حمید.. مگه هانا برنگشته .. پس چرا واسه صبحانه نیومده
هانا.. سلام صبح همتون بخیر جرا برگشتم بابا جون
حمید.. خوبه .. چیزی شده چرا ناراحتی
هانا.. خودت دلیلش رو میدونی
حمید.. تا کی میخواهی ناراحت و سرد باهام برخورد کنی
همین طور که داشتم مینشستم گفتم
هانا.. نمیدونم .. شاید همیشه .. حالا بعدند صحبت میکنیم
حمید.. میتونی همین جا حرفت رو بزنی .. می خواهم چیزی پنهان باشه
ببین چطوری طرفش رو میگیره محل ندادم می چان هم چون بابام ازش حمایت میکرد جلوی من غرور داشت بلند شدم که برم
هانا .. من رفتم
حمید.. کجا میری
هانا.. بیرون
حمید.. کجای بیرون
هانا. پارک .. من رفتم
حمید.. گفتم میتونی بری
هانا.. مگه باید میگفتی .. من میرم دیرم شد
داشتن میرفتم که صدای می چان روشنیدم که میگفت
می چان .. حمید.. دخترت خیلی لجباز . و کله شق هست
حمید .. آره.. باطنش به خودم رفته ضاهرش به همسر سابقم
گفت همسر سابقم ( تعجب کردم ) برگشتم گفتم
هانا.. که مامان من که حالا مرده شده همسر سابقت.. واقعا که بابا
می چان .. خوب مرده دیگه عزیزم .
با چشم های قرمز شده و نفرت بهش نگاه کردم و گفتم
هانا.. بهتره شما زیاد من رو عصبی نکنی .. یهو دیدی واسم مهم نبود شما بزرگ تر هستین
می چان .. حمید دخترت زیاد بی ادب نیست
هانا.. بی ادب هستم بابا ؟
حمید.. یکم زیاد روی نمیکنید
می چان .. کدام یکی مون
حمید .. هر دو
هانا .. من میرم شاید هم شب برنگشتم این رو گفتم که زنگ نزنی
حمید . هانا . دیگه داری زیاد روی میکنی یعنی چی که هر شب بیرونی من نمیخواهم دخترم خیابونی بیشه گفتی میرم بوسان هیچی نگفتم گفتی میرم پارک گفتم نمیری میری دیگه شب خونه نمیام زیا روی هست
هانا.. اصلا زیا روی نیست .. شما بدون اطلاع من بدون گفتن به من بدون این که من برگردم رفتی زن گرفتی آوردیش اینجا
- ۶.۴k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط