ته:خب‌ ات‌‌‌ میخواستم‌‌ یه‌ چیزی بگم میدونم‌ شاید جونگکوک

ته:خب‌ ات‌‌‌ میخواستم‌‌ یه‌ چیزی بگم میدونم‌ شاید جونگکوک خوشش‌ نیاد اما....
+اما‌چی؟(نگران)
ته:اما به نفع‌ خودشه
+بگو‌ دیگه
ته:اون....خیلی‌ داره..زیاده‌ روی می‌کنه
اون‌ روزی ده‌ پاکت‌ سیگار می‌کشه و‌ داره
خودشو نابود می‌کنه(ناراحت)
+ولی..ولی‌ اون‌ گفت من..من‌دارم‌ ترکش‌ میکنم(ناراحتی‌زیاد)
نامی:نه‌ ته‌ راست میگه اون‌ خیلی‌ داره زیاده‌ روی می‌کنه لطفاً هواست‌‌ بهش‌ باشه
+باشه ممنون که گفتید


فلش بک‌ به‌ بعد‌‌ مهمونی

کوک

از‌ وقتی که از پیش‌ یونگی برگشتم رفتار ات‌‌‌ تغییر کرده‌ هرچی‌ باهاش صحبت‌ می‌کنم‌ یا‌ جوابمو نمیده‌ یا‌ سرد‌ جواب میده توی‌ ماشین‌ بودیم که
_ات‌ نمیخوای‌‌ بگی‌ چی‌.شده؟
+....
_از‌ دستم‌ ناراحتی‌؟
+.....
_باشه‌ خودت خواستی

آت‌
با بالاترین سرعت ممکن داشت‌‌ رانندگی میکرد. داشتم سکته‌ میکردم از‌ ترس‌ تا‌ جاهایی به روی خودم نیاوردم ولی‌ دیگه تحمل نکردم
+(جیغغغغغغغ)غلط‌ کردم آروم‌ برو‌ تروو‌ خداااا‌
_تا‌ تو‌ باشیو‌ قهر‌ نکنی(خنده)
+...
_حلا‌ بگو‌ چیشده
+بریم‌ خونه حرف‌ می‌زنیم (اخم)

فلش خونه

کوک

روی تخت نشستم ات‌‌‌ داشت‌‌ لباس عوض میکرد‌ کراواتمو‌ کمی‌ شل‌ کردم
اومد روی تخت دراز‌ کشید‌‌ پشت به من
دستمو‌ روی کمر‌ باریک‌ و‌ خوش‌ فرمش‌ حلقه‌ کردم سرمو‌‌ بردم‌‌ توی‌ ترقوه‌‌اش‌‌ بوی‌‌ شکلات‌‌ تلخ‌‌ میداد‌

_پرنسسم‌ نمیخوای‌‌ درمورد‌ حرف بزنیم‌‌
+ته و نامی‌ بهم‌ گفتن‌‌ روزی چند‌ پاکت‌ میکشی‌‌
_ات‌ گوش کن...
+نه جئون‌ تو‌ گوش‌ کن‌ من...من‌ خیلی‌ دوست‌‌ دارم‌ باور کن‌ فقط‌ به خاطر خودت میگم اگه‌‌ میخوای....پیشت‌ بمونم‌‌ باید از‌ همین الان شروع کنی‌
_یعنی‌ عشق تو‌ به من‌ بایه‌ سیگار تموم میشه (خنده‌ی‌ عصبی)
+نه کو‌ک‌ قسم‌ میخورم‌‌ اینجوری‌ نیست ولی‌ من‌ نمیتونم شاهد صدمه‌ زدن‌ تو‌ به خودت باشم(بغض)
_باشه‌،مهم‌نیست‌ ولی‌ بدون عشق من‌ به تو‌ اونقدری‌ هست که اگه‌ تو‌ ازم‌ متنفر باشی من‌ هنوز‌ دیونت‌ باشم

«+کیسسسسسسس_»

فلش بک‌ به صبح

ساعت «۵:۳۰»

آت‌

آروم‌ چشمامو‌ باز‌ کردم ‌ دیدم تو‌ بغل‌ کوکم‌ خیلی‌ کیوت‌ ناز‌ خوابیده بود دلم نیومد بیدارش‌ کنم‌‌ سعی‌ کردم با بوسه‌های آروم‌ روی صورتش‌‌ بیدارش‌ کنم‌‌

کوک

با احساس بوسه‌ و‌ نوازش موهام‌ از‌ خواب بیدارشدم‌‌ و‌‌ دیدم ‌‌ اته‌‌

+صبح بخیر‌‌ بانی‌ کوچولوم‌
_صبح‌ بخیر‌‌ چاگی(خابالو)

ادامه پارت‌ بعد.‌...

💜💜💜💜💜
دیدگاه ها (۴)

╭─────────────── 🎂 ───────────────╮✦ پارت ۶۳ | این بار ته طر...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

سناریو تهیونگ

چندپارتی جونگ کوک

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت۵

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط