قلب سیاه یک خون آشام
قلب سیاه یک خون آشام
Pr 2
داشتم میرفتم مدرسه که ریکو رو دیدم بهش سلام کردم و احوال پرسی کردیم
ریکو:واای دیشب یه فیلم خنده دار و باحال دیدم که هنوزم که هنوزمه توی فکرمه باورت میشه ختی توی خوابم هم اومده بود
ا/ت:مگه چقدر باحاله به منم طعریف کن
ریکو:باشه میگم اممممم..
یادم نمیاد
ا/ت:😑خب چرا گفتی الان من توی خماری ام
توی ذهن ریکو:قستم همین بود دیگه هی هی
ریکو:ها چقد بد کع یادم نمیاد
ا/ت:بخدا میزنم سر کوچه نفلت میکنم
داشتیم همینجوری حرف و خنده میکردیم تا به مدرسه رسیدیم
زنگ(تینگ تینگ)
از زبان ا/ت
رفتم توی کلاس تقریبا همه اومده بودن کع معلم هم اومد
ریکو:اه چرا این انقدر زود میاد؟
ا/ت:نمیدونم والا
سنسه:بچه ها خبر خوبی دارم امروز سه تا انتقالی داریم و...
دانش اموزای انتقالی یهویی اومدن داخل کع معلم هم حرفشو قورت داد
سه تاشون رفتن نشستن
کع سنسه گفت:خب بچه ها شما خودتونو معرفی نکردین
(همه بچه ها خندیدن)
من داشتم به اونی کع تتو داشت نگاه میکردم کع اونم بهم نگاه کرد یهو یه پز خند بهم زد منم دیگه بهش نگاه نکردم
پسر اولی من هوترو هستم
پسر دومی من چیهرو هستم خوشحال میشم اگع همتون باهام دوست شید
همه دخترا داشتن براش میمردن
پسر اخری منو دیگه همتون میشناسید نیاز به گفتن نیست
سنسه:اینجا هچکس تورو نمیشناسه حتی خود من
چی چی؟ اه من کیو هستم احمقای که منو نمیشناسید
سه تاشون رفتن نشستن که چیهرو کنار من نشست
بهم گفت:باهام دوست میشی ا/ت؟
ا/ت:اسممو از کجا فهمیدی؟
چیهرو:روی دفترت نوشتی
توی ذهن ا/ت
چقدر چشماش تیزه چجوری این کچولو رو دید من اسممو خیلی کوچیک نوشته بودم
بعد چیهرو نزدیکتر شد یه جور سرشو اورد پیش سر من گفت:شب باهام میای بیرون؟
ا/ت:چی؟ ن. نه من نمیتونم چطور میتونی انقدر راحت باهام صحبت کنی چه بی ملاحظه
چیهرو:اوه ببخشید نمیدونستم کع اعصبانی میشی
هوترو یه جوری داشت بهم نگاه میکرد انگار کی خواد یه کاری بکنه
یعنی هوترو می خواد با ا/ت چیکار کنه؟چطور؟
خب لایک ها کمه برای همین شرط میزارم اگع این 7 تا لایک بخوره پارت بعد رو میزارم
ممنون میشم حماتم کنید😊
Pr 2
داشتم میرفتم مدرسه که ریکو رو دیدم بهش سلام کردم و احوال پرسی کردیم
ریکو:واای دیشب یه فیلم خنده دار و باحال دیدم که هنوزم که هنوزمه توی فکرمه باورت میشه ختی توی خوابم هم اومده بود
ا/ت:مگه چقدر باحاله به منم طعریف کن
ریکو:باشه میگم اممممم..
یادم نمیاد
ا/ت:😑خب چرا گفتی الان من توی خماری ام
توی ذهن ریکو:قستم همین بود دیگه هی هی
ریکو:ها چقد بد کع یادم نمیاد
ا/ت:بخدا میزنم سر کوچه نفلت میکنم
داشتیم همینجوری حرف و خنده میکردیم تا به مدرسه رسیدیم
زنگ(تینگ تینگ)
از زبان ا/ت
رفتم توی کلاس تقریبا همه اومده بودن کع معلم هم اومد
ریکو:اه چرا این انقدر زود میاد؟
ا/ت:نمیدونم والا
سنسه:بچه ها خبر خوبی دارم امروز سه تا انتقالی داریم و...
دانش اموزای انتقالی یهویی اومدن داخل کع معلم هم حرفشو قورت داد
سه تاشون رفتن نشستن
کع سنسه گفت:خب بچه ها شما خودتونو معرفی نکردین
(همه بچه ها خندیدن)
من داشتم به اونی کع تتو داشت نگاه میکردم کع اونم بهم نگاه کرد یهو یه پز خند بهم زد منم دیگه بهش نگاه نکردم
پسر اولی من هوترو هستم
پسر دومی من چیهرو هستم خوشحال میشم اگع همتون باهام دوست شید
همه دخترا داشتن براش میمردن
پسر اخری منو دیگه همتون میشناسید نیاز به گفتن نیست
سنسه:اینجا هچکس تورو نمیشناسه حتی خود من
چی چی؟ اه من کیو هستم احمقای که منو نمیشناسید
سه تاشون رفتن نشستن که چیهرو کنار من نشست
بهم گفت:باهام دوست میشی ا/ت؟
ا/ت:اسممو از کجا فهمیدی؟
چیهرو:روی دفترت نوشتی
توی ذهن ا/ت
چقدر چشماش تیزه چجوری این کچولو رو دید من اسممو خیلی کوچیک نوشته بودم
بعد چیهرو نزدیکتر شد یه جور سرشو اورد پیش سر من گفت:شب باهام میای بیرون؟
ا/ت:چی؟ ن. نه من نمیتونم چطور میتونی انقدر راحت باهام صحبت کنی چه بی ملاحظه
چیهرو:اوه ببخشید نمیدونستم کع اعصبانی میشی
هوترو یه جوری داشت بهم نگاه میکرد انگار کی خواد یه کاری بکنه
یعنی هوترو می خواد با ا/ت چیکار کنه؟چطور؟
خب لایک ها کمه برای همین شرط میزارم اگع این 7 تا لایک بخوره پارت بعد رو میزارم
ممنون میشم حماتم کنید😊
- ۱۷.۷k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط