Embrace of the mafia

part:9



ویو جنا.وقتی رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم اون جلو تر رفت و من پشت سرش رفتم...

رفتیم داخل سلامی دادم
خواهر و نامادریش که انگار نه انگار سلام کردم ولی پدرش و چند نفر دیگه که نمیشناختم جوابم دادن..


با اینکه مهمونی خانوادگی بود ولی جمعیتش زیاد بود..

یه جا نشستم. فضایی که حاکم بود خیلی برام سنگین و آزار دهنده بود میشد گفت که تقریبا تنها نشسته بودم یکم که گذشت رفتم رو حیاط...



همینطور که داشتم قدم میزدم صدای یه مرد اومد چرخیدم سمت صدا...


- تو باید همسر جونگ کوک باشی درسته؟


جنا. بله و..شما؟

- من پسر عموشم..
خوش وقتم ( دستش سمت جنا دراز میکنه)


جنا. همچنین( دست میده

- خیلی زیبا هستین!


جنا. ممنونم از تعریفتون...

- مطمئنم اگه یه خواهر دوقلو داشتین اون دیگه مال من میشد...


جنا.( میخنده)..متاسفانه من تک فرزندم.


- که اینطور


ویو جنا. نیم ساعتی بود که داشتیم حرف میزدیم آدم جالبی بود حداقل مثل جونگ کوک برج زهرمار نبود

رفتیم داخل بعد از پذیرایی دیدم که یه دختر بچه ای که بهش میخورد ۴ یا ۵ سال داشته باشه کنار جونگ کوک نشسته بود...

جونگ کوک هم داشت سربه سرش میزاشت شاید اولین باری بود که بدون اخم میدیدمش چند دیقه بعد دختر بچه بلند شد...

نگاهم بهش دادم داشت میومد سمت من
وقتی بهم رسید گفت


* سلام خاله

جنا. سلام عزیزم

* خاله جونگ کوک میگه تو خانمشی... راست میگه؟


جنا. نگاهمو بالا دادم که دیدم جونگ کوک داره نگاهم میکنه که بلا فاصله اخماش تو هم کشید..
منم نگاهمو ازش گرفتم و به دختره نگاه کردم



جنا. اون به تو گفت؟


* اره خاله تازه اسمتونم بهم گفت....( ذوق)

جنا. خب کوچولو بگو ببینم مامانت کجاست؟


* اوناهاش...اونجا نشسته( اشاره میکنه به مامانش


ویو جنا. نگاهی کردم که بادیدن یکی از دوستای دبیرستانم تعجب کردم...

اون زمان مجبور شدم مدرسه عوض کنم و دیگه ندیدمش

منو که دید لبخندی زد

* خاله میگم...

جنا. جانم؟

* چرا شما و عمو کوکی به لک لک نمیگین براتون نینی بیارن...
اخه من خیلی تنهام هیچ همبازی ندارم....
________________________________

https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۴

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

پارت ۴۲

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط