تک پارتی از جیمین
تک پارتی از جیمین
درخواستی:
پارت1:
ویو ا/ت:
سلام من دختری ١٨ساله هستم ک
توی یک خانواده پولدار بزرگ شدم
(اعتماد ب سقف و 💔😂)
ویو جیمین:
منم جیمین هستم و ٢۴سالمه
ا/ت:
منو جیمین دوسال ک با هم عروسی کردیم و
نمیدونم چرا جیمین باهام تازگیا سرد
برخورد میکنه
ساعت ۵عصر بود تصمیم گرفتم
برم یکم برای خونه خرید کنم و
و داشتم میرفتم سمت خونه ک جیمین و با ی دختری
دیدم ک دختره داره دست ب شونه های جیمین
میزنه ک من رفتم سمت جیمین و
داد زدم جیمین تو اینجا چیکار میکنی ها
جیمین:اوه بیبی گرل تو اینجا چیکار میکنی من
داشتم میرفتم سمت محل کارم(منظورش شرکت)
ک این دختره اومد لاس بزنه
ا/ت: رفتم سمت جیمین و ی بوس روی لباش گزاشتم
ک اون دختره اومد و گفت عقشم این کیه
ک بلند داد کشیدم و گفتم دهنتو ببند تنها کسی ک
میتونه ب جیمین بگه عشقم خودمم
جیمین:وایی چقدر خرید کردی بده سنگینن خرید ها
بچه داری تو شکمت
ا/ت:گفتم این بچه دیگ ٨ماهش هنوز ب دنیا نیومده
یکم زوده
جیمین:ولی تو بارداری و این برات سنگینه نکنه
دلت تنبیه میخاد ها
ا/ت: چی......نه من تنبیه نمیخام باشه اصن خودت
بگیرشون
ویو ا/ت:
رفتیم تو ماشین ک از جیمین پرسیدم ک چرا
باهام تازگیا سرد برخورد میکنه ک گفت ببخشید
این روزا شرکت زیاد روم فشار آورده حالم خوب
نیست راستش این چیزا ک مهم نیست تو الان
باید مراقبت اون بچه تو شکمت باشی
ا/ت: باشه ددی
جیمین:اوه بیبی گرل شیطون شدیا
ا/ت: خیلی کیوت گفتم فعلا نه بزار یک ماه
دیگ بگزرع بعدش
جیمین:هوم چون تو میگی باش
1ماه گذشت و بچه ب دنیا اومد و ...........
پایان پارت ١
درخواستی:
پارت1:
ویو ا/ت:
سلام من دختری ١٨ساله هستم ک
توی یک خانواده پولدار بزرگ شدم
(اعتماد ب سقف و 💔😂)
ویو جیمین:
منم جیمین هستم و ٢۴سالمه
ا/ت:
منو جیمین دوسال ک با هم عروسی کردیم و
نمیدونم چرا جیمین باهام تازگیا سرد
برخورد میکنه
ساعت ۵عصر بود تصمیم گرفتم
برم یکم برای خونه خرید کنم و
و داشتم میرفتم سمت خونه ک جیمین و با ی دختری
دیدم ک دختره داره دست ب شونه های جیمین
میزنه ک من رفتم سمت جیمین و
داد زدم جیمین تو اینجا چیکار میکنی ها
جیمین:اوه بیبی گرل تو اینجا چیکار میکنی من
داشتم میرفتم سمت محل کارم(منظورش شرکت)
ک این دختره اومد لاس بزنه
ا/ت: رفتم سمت جیمین و ی بوس روی لباش گزاشتم
ک اون دختره اومد و گفت عقشم این کیه
ک بلند داد کشیدم و گفتم دهنتو ببند تنها کسی ک
میتونه ب جیمین بگه عشقم خودمم
جیمین:وایی چقدر خرید کردی بده سنگینن خرید ها
بچه داری تو شکمت
ا/ت:گفتم این بچه دیگ ٨ماهش هنوز ب دنیا نیومده
یکم زوده
جیمین:ولی تو بارداری و این برات سنگینه نکنه
دلت تنبیه میخاد ها
ا/ت: چی......نه من تنبیه نمیخام باشه اصن خودت
بگیرشون
ویو ا/ت:
رفتیم تو ماشین ک از جیمین پرسیدم ک چرا
باهام تازگیا سرد برخورد میکنه ک گفت ببخشید
این روزا شرکت زیاد روم فشار آورده حالم خوب
نیست راستش این چیزا ک مهم نیست تو الان
باید مراقبت اون بچه تو شکمت باشی
ا/ت: باشه ددی
جیمین:اوه بیبی گرل شیطون شدیا
ا/ت: خیلی کیوت گفتم فعلا نه بزار یک ماه
دیگ بگزرع بعدش
جیمین:هوم چون تو میگی باش
1ماه گذشت و بچه ب دنیا اومد و ...........
پایان پارت ١
- ۳۴.۷k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط