P56
میا:مامان ما کاری نکردیم و بیشترین کاری که کردیم همین کاری بود که الان دیدی
نارسیسا:مطمئن باشم؟
آروم سری تکون دادم خوبه دیشب به زور جلوی خودمون رو گرفتیم اگه میفهمید کلههامونو میکند
نارسیسا:زود برین پایین دریکو منتظره
با هم بلند شدیم و زود از اتاق خارج شدیم متیو حرفی نمیزد نگاهی بهش انداختم انگار اونم خجالت کشیده بود دستی به موهام کشیدم و جلوتر ازش از پلهها پایین رفتم و دریکو رو جلوی در دیدم با تعجب گفتم:نگو که با ماشین میریم
سری تکون داد و بعد سوار شدیم کل راه سرم پایین بود و به ریاکشن مامان فک میکردم خوبه رو تخت نبودیم قطعا جرمون داده بود
دریکو:شما چتون شده؟
میا:هیچی چطور مگه
دریکو:دوتاتون هم تو فکرین اتفاقی افتاده؟
میا:چیزی نیست چرا خودت نیومدی صدامون کنی؟
دریکو:مامان میخواست باهات حرف بزنه چیزی نگفت؟ولی چه فرقی برای شما میکرد
زیر لب گفتم فرقش از زمین تا آسمونه
دریکو که انگار شنیده بود :چرا باید فرقی کنه مامان چیزی بهت گفته؟
نه ای گفتم و به متیو نگاه کردم که یک دفعه دریکو هیییی بلندی کشید:نکنه وقتی رو هم بودین اومد تو اتاق؟
سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم
متیو بعد از چند ثانیه جواب داد: رو هم بودین دیگه چیه فقط داشتم میبوسیدمش
دریکو: کاش قیافه مامان رو میدیدم خیلی عصبی شد؟
آروم سری تکون دادم متیو لباشو نزدیک گوشم کرد: بیبی گرل ما کار بدی نکردیم فقط مشغول ابراز علاقه بودیم و مامانت بعد موقع اومد تو پس دیگه ناراحت نباش که فک کنم امروز کلی کار داریم بیب
سری تکون دادم و سرمو رو شونش گذاشتم و به فکر رفتم
بالاخره رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و وارد عمارت شدیم مثل همیشه ساکت و ترسناک بود به سمت اتاقش رفتیم
در باز بود سه تایی وارد اتاق شدیم مثل همیشه پشت میز باابهت نشسته بود من و دریکو تعظیم کردیم
متیو:مشکلی پیش اومده که خواستی ما ۳ تا رو با هم ببینی؟
تام:فردا هر سهتاتون برمیگردین هاگوارتز و این بار ماموریت دیگه ای دارین که به خاطر مهم بودنش باید سه نفره انجامش بدین باید سعی کنین زیادی به دامبلدور نزدیک بشین و از هر کارش خبر داشته باشین و در نهایت روز آخر مدرسه بکشینش هر کدومتون که خواست میتونه این کار رو انجام بده
شکه شده بودیم از ما قتل میخواست اونم قتل یه آدم معمولی نه قتل آلبوس دامبلدور ما چجوری میتونیم بهش حتی نزدیک هم بشیم این امکان نداره
ادامه داد: wanishing cabenet(فارسیشو نمیدونم از املاش هم مطمئن نیستم) که تمام امسال درگیر اون بودین کار میکنه؟
متیو:بله کاملا تعمیر شده
تام:خوبه چند تا از مرگ خواران هم با اون وارد قلعه میشن و جلوی هرگونه نقضی در نقشه رو میگیرن
نگاهشو به من داد:چند تا نقشه باید تا شب کشیده بشه و تحویل داده بشه تو مرخصی توضیحات وضعیت ها و نوعش رو میز هست پوشه سیاه رنگ سمت چپ
با فکر درگیر تعظیمی کردم و بعد از برداشتن پوشه خارج شدم وای فقط ادم نکشته بودم اونم الان باید بکشم زود خودمو به اتاق رسوندم و پوشه رو باز کردم به ترتیب ماموریت ها نوشته شده بود ۵ تا بودن که یکیش هم ماموریت خودمون بود پشت میز نشستم و مشغول کارم شدم
نارسیسا:مطمئن باشم؟
آروم سری تکون دادم خوبه دیشب به زور جلوی خودمون رو گرفتیم اگه میفهمید کلههامونو میکند
نارسیسا:زود برین پایین دریکو منتظره
با هم بلند شدیم و زود از اتاق خارج شدیم متیو حرفی نمیزد نگاهی بهش انداختم انگار اونم خجالت کشیده بود دستی به موهام کشیدم و جلوتر ازش از پلهها پایین رفتم و دریکو رو جلوی در دیدم با تعجب گفتم:نگو که با ماشین میریم
سری تکون داد و بعد سوار شدیم کل راه سرم پایین بود و به ریاکشن مامان فک میکردم خوبه رو تخت نبودیم قطعا جرمون داده بود
دریکو:شما چتون شده؟
میا:هیچی چطور مگه
دریکو:دوتاتون هم تو فکرین اتفاقی افتاده؟
میا:چیزی نیست چرا خودت نیومدی صدامون کنی؟
دریکو:مامان میخواست باهات حرف بزنه چیزی نگفت؟ولی چه فرقی برای شما میکرد
زیر لب گفتم فرقش از زمین تا آسمونه
دریکو که انگار شنیده بود :چرا باید فرقی کنه مامان چیزی بهت گفته؟
نه ای گفتم و به متیو نگاه کردم که یک دفعه دریکو هیییی بلندی کشید:نکنه وقتی رو هم بودین اومد تو اتاق؟
سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم
متیو بعد از چند ثانیه جواب داد: رو هم بودین دیگه چیه فقط داشتم میبوسیدمش
دریکو: کاش قیافه مامان رو میدیدم خیلی عصبی شد؟
آروم سری تکون دادم متیو لباشو نزدیک گوشم کرد: بیبی گرل ما کار بدی نکردیم فقط مشغول ابراز علاقه بودیم و مامانت بعد موقع اومد تو پس دیگه ناراحت نباش که فک کنم امروز کلی کار داریم بیب
سری تکون دادم و سرمو رو شونش گذاشتم و به فکر رفتم
بالاخره رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و وارد عمارت شدیم مثل همیشه ساکت و ترسناک بود به سمت اتاقش رفتیم
در باز بود سه تایی وارد اتاق شدیم مثل همیشه پشت میز باابهت نشسته بود من و دریکو تعظیم کردیم
متیو:مشکلی پیش اومده که خواستی ما ۳ تا رو با هم ببینی؟
تام:فردا هر سهتاتون برمیگردین هاگوارتز و این بار ماموریت دیگه ای دارین که به خاطر مهم بودنش باید سه نفره انجامش بدین باید سعی کنین زیادی به دامبلدور نزدیک بشین و از هر کارش خبر داشته باشین و در نهایت روز آخر مدرسه بکشینش هر کدومتون که خواست میتونه این کار رو انجام بده
شکه شده بودیم از ما قتل میخواست اونم قتل یه آدم معمولی نه قتل آلبوس دامبلدور ما چجوری میتونیم بهش حتی نزدیک هم بشیم این امکان نداره
ادامه داد: wanishing cabenet(فارسیشو نمیدونم از املاش هم مطمئن نیستم) که تمام امسال درگیر اون بودین کار میکنه؟
متیو:بله کاملا تعمیر شده
تام:خوبه چند تا از مرگ خواران هم با اون وارد قلعه میشن و جلوی هرگونه نقضی در نقشه رو میگیرن
نگاهشو به من داد:چند تا نقشه باید تا شب کشیده بشه و تحویل داده بشه تو مرخصی توضیحات وضعیت ها و نوعش رو میز هست پوشه سیاه رنگ سمت چپ
با فکر درگیر تعظیمی کردم و بعد از برداشتن پوشه خارج شدم وای فقط ادم نکشته بودم اونم الان باید بکشم زود خودمو به اتاق رسوندم و پوشه رو باز کردم به ترتیب ماموریت ها نوشته شده بود ۵ تا بودن که یکیش هم ماموریت خودمون بود پشت میز نشستم و مشغول کارم شدم
- ۱۸.۸k
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط