P29ایدل شکسته
(ا/ت)
وقتی فهمیدن کی داره روی صحنه اجرا میکنه سالن از صدای تشویق منفجر شد...لبخندی از ته دلم زدم ...دریم ملودی و دریمر هاش برگشته بودن
بعد از تموم شدن اجرا بازم صدای تشویق ها کرکننده بود و و امون صحبت ب مجری رو نمیداد ...همه ی اعضای گروهم گریه میکردن و اشکاشون صورتشون رو خیس کرده بود ....ولی منی ک هیچوقت گریه نمیکردم با لبخند کنارشون ایستاده بودم و با بغضی ک ب زورنگهش داشته بودم داشتم ب دریمر هام نگاه میکردم .....جی وای پی کنار مجری ک در حال صحبت بود با لبخند ایستاد
مجری; ب نظر میرسه همه اینجا از بازگشت دریم ملودی خوشحالن ...مگه نه؟
جمعیت با صدای جیغ ها موافقت خودشون رو نشون دادن
جی وای پی ; با لبخند ;همیینطوره ....
اره جون عمت ....بهش نگاه کردم ....میدونم ی نقشه ای داری جی وای پی ...ولی اون روی واقعیتو برای همه رو میکنم ....حتی اگ توی این راه جونمو از دست بدم ...ب بقیه نشون میدم ک چ شخصیت وحشتناکی داری ....
مجری همینطور ور میزد و راجب برگشتمون صحبت میکرد و از اعضا راجب حسشون میپرسید تا ایمکه نوبت ب من رسید ....استرس داشتم و ب جمعیتی ک دور و برم منو محاصره کرده بودن نگاه کردم ... ک یونگی رو بین جمعیت دیدم ...سری تکون داد و شصتشو برام بالا گرفت...(از پسش بر میای)
نفسی کشیدم و همراه با صدای جمعیت پشت میکروفون رفتم
سرمو بالا اوردم و بهششون لبخند زدم ....
+فکر کنم من ی معذرت خواهی بهتون بدهکارم .....من ....واقعا متاسفم ....توی این لحظه واقعا نمیدونم از شدت خوشحالی چی بگم ....ممنون ک دوباره منو قبول کردین ....ممنون ک دوباره بهم فرصت دادین ....ممنون ک این دختر شکسته رو قبول کردین
بغضی ک عین بختک ب جونم افتاده بود رو قورت دادم
+دوستون دارم ......با تمام وجودم ....ممنون ک دوباره بهمون این فرصت رو دادین و پشتمونین
اشکام امون ندادن و سرازیر شدن ...با عصبانیت سرمو تکون دادم و اشکامو پاک کردم ...لنتی ....انگار خیال بند اومدن نداشتن ...سرمو انداختم پایین و برای اولین بار توی زندگیم بود ک جلوی جمعیت گذاشتم احساساتی ک اینهمه مدت مخفیشون کرده بودم سرازیر شه هیونبین بغلم کرد و بقیه ی اعضا اشکاشون رو پاک کردن ....ججمعیت ساکت بود ....فک کنم چون اولین بار بود ک گرریه ی منو دیده بودن ....
+ببخشید ک ناراحتتون کردم ....متاسفم
رفتم و پشت اعضا قایم شدم و گریه کردم ...گریه کردم و گذاشتم اشکام مثل سیل جاری شه ....اونقدری جلوشون رو گرفته بودم و روی هم جمع شده بودن الان میتونست کل شهرو اب ببره ...دست جیا رو روی شونم حس میکردم ...صورتمو پوشونده بودم تا اشکام و چهره ی اسیب پذیرمو نبینن
(یونگی)
وقتی دیدم اشکش در اومد و با حرفایی ک میزد بغضم گرفت ...این اولین بار بود ک هممون گریه شو میدیدیم ...پشت جیا و جینها ایستاده بود و نمیتونستم چهرشو ببینم ...تماشا کردم ک در طول صحبت ههای بعدیی ساکت بود و چیزی نمیگفت ...وقتی برنامه تموم شد ...همشون رفتن پشت صحنه
بعد چند دقیقه منم رفتم دنبالشون تا ببینم حال ا.ت خوبه یا ن ....وقتی رفتم دیدم نیستن از پنجره بیرون رو نگاه کردم و دیدم ا/ت و بقیه دوستاش سوار ی ماشین شدن .....خیالم راحت شد و گفتم حتما میرسونش خونه ....خواستم برم پیش بی تی اس ک توجه چیزیشدم و سر جام خشکم زد ....هیچکدوم از استفا از این ماشین ها نداشتن ....همونطور تماشا کردم ک دیدم جی وای پی از سالن خارج شد و سوار ی ماشین مشکی شد و پشت سر دریم ملودی حرکت کرد
لنتی .... سریع دوییدم پیش اعضا
وقتی فهمیدن کی داره روی صحنه اجرا میکنه سالن از صدای تشویق منفجر شد...لبخندی از ته دلم زدم ...دریم ملودی و دریمر هاش برگشته بودن
بعد از تموم شدن اجرا بازم صدای تشویق ها کرکننده بود و و امون صحبت ب مجری رو نمیداد ...همه ی اعضای گروهم گریه میکردن و اشکاشون صورتشون رو خیس کرده بود ....ولی منی ک هیچوقت گریه نمیکردم با لبخند کنارشون ایستاده بودم و با بغضی ک ب زورنگهش داشته بودم داشتم ب دریمر هام نگاه میکردم .....جی وای پی کنار مجری ک در حال صحبت بود با لبخند ایستاد
مجری; ب نظر میرسه همه اینجا از بازگشت دریم ملودی خوشحالن ...مگه نه؟
جمعیت با صدای جیغ ها موافقت خودشون رو نشون دادن
جی وای پی ; با لبخند ;همیینطوره ....
اره جون عمت ....بهش نگاه کردم ....میدونم ی نقشه ای داری جی وای پی ...ولی اون روی واقعیتو برای همه رو میکنم ....حتی اگ توی این راه جونمو از دست بدم ...ب بقیه نشون میدم ک چ شخصیت وحشتناکی داری ....
مجری همینطور ور میزد و راجب برگشتمون صحبت میکرد و از اعضا راجب حسشون میپرسید تا ایمکه نوبت ب من رسید ....استرس داشتم و ب جمعیتی ک دور و برم منو محاصره کرده بودن نگاه کردم ... ک یونگی رو بین جمعیت دیدم ...سری تکون داد و شصتشو برام بالا گرفت...(از پسش بر میای)
نفسی کشیدم و همراه با صدای جمعیت پشت میکروفون رفتم
سرمو بالا اوردم و بهششون لبخند زدم ....
+فکر کنم من ی معذرت خواهی بهتون بدهکارم .....من ....واقعا متاسفم ....توی این لحظه واقعا نمیدونم از شدت خوشحالی چی بگم ....ممنون ک دوباره منو قبول کردین ....ممنون ک دوباره بهم فرصت دادین ....ممنون ک این دختر شکسته رو قبول کردین
بغضی ک عین بختک ب جونم افتاده بود رو قورت دادم
+دوستون دارم ......با تمام وجودم ....ممنون ک دوباره بهمون این فرصت رو دادین و پشتمونین
اشکام امون ندادن و سرازیر شدن ...با عصبانیت سرمو تکون دادم و اشکامو پاک کردم ...لنتی ....انگار خیال بند اومدن نداشتن ...سرمو انداختم پایین و برای اولین بار توی زندگیم بود ک جلوی جمعیت گذاشتم احساساتی ک اینهمه مدت مخفیشون کرده بودم سرازیر شه هیونبین بغلم کرد و بقیه ی اعضا اشکاشون رو پاک کردن ....ججمعیت ساکت بود ....فک کنم چون اولین بار بود ک گرریه ی منو دیده بودن ....
+ببخشید ک ناراحتتون کردم ....متاسفم
رفتم و پشت اعضا قایم شدم و گریه کردم ...گریه کردم و گذاشتم اشکام مثل سیل جاری شه ....اونقدری جلوشون رو گرفته بودم و روی هم جمع شده بودن الان میتونست کل شهرو اب ببره ...دست جیا رو روی شونم حس میکردم ...صورتمو پوشونده بودم تا اشکام و چهره ی اسیب پذیرمو نبینن
(یونگی)
وقتی دیدم اشکش در اومد و با حرفایی ک میزد بغضم گرفت ...این اولین بار بود ک هممون گریه شو میدیدیم ...پشت جیا و جینها ایستاده بود و نمیتونستم چهرشو ببینم ...تماشا کردم ک در طول صحبت ههای بعدیی ساکت بود و چیزی نمیگفت ...وقتی برنامه تموم شد ...همشون رفتن پشت صحنه
بعد چند دقیقه منم رفتم دنبالشون تا ببینم حال ا.ت خوبه یا ن ....وقتی رفتم دیدم نیستن از پنجره بیرون رو نگاه کردم و دیدم ا/ت و بقیه دوستاش سوار ی ماشین شدن .....خیالم راحت شد و گفتم حتما میرسونش خونه ....خواستم برم پیش بی تی اس ک توجه چیزیشدم و سر جام خشکم زد ....هیچکدوم از استفا از این ماشین ها نداشتن ....همونطور تماشا کردم ک دیدم جی وای پی از سالن خارج شد و سوار ی ماشین مشکی شد و پشت سر دریم ملودی حرکت کرد
لنتی .... سریع دوییدم پیش اعضا
- ۲۹.۸k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط