باز هم قلبی به پایم افتاد

باز هم قلبی به پایم افتاد
بازهم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیرودار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد

باز هم از چشمه لبهای من
تشنه یی سیراب شد،سیراب شد
بازهم دربستر آغوش من
رهروی در خواب شد،در خواب شد

بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمیدونم چه میجویم در او
عاشقی دیوانه میخواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو

او شراب بوسه میخواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را

من صفای عشق میخواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را

او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من باو میگویم ای ناآشنا
بگذر از من،من ترا بیگانه ام

آه از این دل آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند
دیدگاه ها (۸)

او به من می گوید ای آغوش گرممست نازم کن، که من دیوانه ام ...

باز هم قلبی به پایم افتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم د...

آه از این دل،آه از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند...

آه از این دل ,آه از این جام امید /عاقبت بشکست و کس رازش نخوا...

نا اشنابازهم قلبی به پایم اوفتادبازهم چشمی به رویم خیره شدبا...

باز هم در گیر و دار یک #نبـــــــردعشق من بر #قلــب سردی چیر...

او شراب بوسه میخواهد ز من من چه...

او به من می گوید ای آغوش گرممست نازم ڪن، ڪه من دیوانه اممن ب...

باز هم قلبی به پایم اوفتادباز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم...

باز هم قلبی به پایم اوفتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط