پارت شش

پارت شش


که دیدم لینا توی فروشگاه هست داره لباس انتخاب می کنه تصمیم گرفتم بعداً بهش اعتراف کنم رفتم پیشش بهش سلام دادم
لینا: سلام یونگی تو اینجا چیکار می‌کنی
یونگی: جیمین بهم گفت بیام پیشت
لینا: پس بهم کمک کن لباس انتخاب کنم
یونگی: بنظرم همه چیز رو گربه ای بخر
لینا: باشه
که چشمم خورد به یه لباس کاپلی خیلی خوشگل بود گفتم این چنده
فروشنده: این لباس رو بهتون مجانی میدیم به دلیل اینکه زوج خوشگلی هستین هم بخاطر اینکه خیلی خرید کردین
لینا: ولی ما زوج نیستیم پول میدم
فروشنده: باشه
از فروشگاه رفتیم بیرون
یونگی: بنظرم جیمین عصبانی میشه اگر ببینه همه چیزی که خریدی گربه ای هست
لینا: نه بابا براش مهم نیست
داشتیم می‌رفتیم خونه
فکر کردم جیمین الان کافه هست

جیمین: سوجین داری چه غلطی می کنی
( سوجین دوست دختر جیمین هست الان هم داشت بهش خیانت میکرد)
جیمین با عصبانیت اون مکان رو ترک کرد و داشت می‌رفت خونه
و با این حرفا خودشو گول میزد که چون با لینا ازدواج کرده سوجین بهش خیانت کرده رفت خونه دید لینا نیست فهمید توی اتاقش هست منم سرما خورده بودم
رفتم توی اتاقم خوابید
لینا صدایی به گوشش خورد مثل صدای سرفه کردن
رفت توی اتاق جیمین چراغ رو روشن کرد دستشو گذاشت رو سر جیمین دید تب کرده
جیمین: لینا چرا لباست گربه ای هست
لینا: مگه مشکلی هست تو الان مریضی
جیمین با عصبانیت بلند شد
جیمین: حتماً همه ی چیزی که خریدی اینجوری هست
رفت توی اتاق لینا همه ی وسایلی که لینا خریده بود رو ریخت بیرون که لباس کاپلی رو دید و سر لینا داد زد
لینا: من این لباس و برای خودمو خودت خریدم
جیمین: تو با یونگی قرار می زاری
لینا: به تو چه تو خودت دوست دختر داری
با این حرفی که زد دستشو آورد بالا که منو بزنه و من چون فوبیا داشتم رفتم یه گوشه همینجوری داد میزدم جیمین هم رفت بیرون بعد فردا برگشت من هم روی زمین خوابم برده بود

جیمین اومد توی اتاقش و منو دید ولی من بیدار بودم تا جیمین اومد توی اتاق فوری رفتم توی اتاق خودم درم بستم رفتم روی صندلی نشستم همینجوری گریه می کردم
جیمین اومد توی اتاق بدون در زدن ترسیدم
جیمین: فردا ازدواج می کنیم لباس عروس رو خودم انتخاب کردم
منم رفتم غذامو خوردم بعد خوابید.........
دیدگاه ها (۳)

عشق خیانت انتقام

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

پارت ۲

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۴ پارتصبح روز بعد، وقتی از خ...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط