{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه رمضون هم اومد و رفت... حس م مثل حس یه بچه مدرسه ایه ک

ماه رمضون هم اومد و رفت... حس م مثل حس یه بچه مدرسه ایه که منتظره کارنامه ش بیاد... یک ماه دعا کردیم و خوب بودیم و گل کاشتیم... حالا انگار وقت کارنامه دادن رسیده... که ببینیم شبهای قدر چند مرده حلاج بودیم؟ ببینیم تونستیم نمره قبولی حاجتهامونو بگیریم یا نه؟ امروز یک ماه مهمونیمون تموم شد... یک ماه تو آغوش ♥ خدا♥ خوردیم و موندیم و روزهامونو سپری کردیم...حالا ♥ خدا♥ دوباره ما رو از آغوشش گذاشته روی زمین... دیگه ناز و نوازش تموم شد... حالا فقط محبت صاحبخونه مونده و لطف همیشگیش... خیلیامون دلمون برای اون آغوش دوست داشتنی تنگ میشه... دلمون برای آرامش روزهای مهمونی تنگ میشه...دلتنگ حس و حال خوبش میشیم... اما چه میشه کرد؟.. هر سفره ای یه روزی جمع میشه و هر آغوشی یه روزی خالی میشه... امروز روزهای جدید شروع میشن... روزهایی که ما منتظر کارنامه گرفتنیم و ♥ خدا♥ منتظر آدم شدنمون تا بهمون نمره قبولی بده... کاش بتونیم نمره قبولی بگیریم...کاش...

کم کم غروب ماه ♥ خدا♥ دیده می شود*
صد حیف ازین بساط که برچیده میشود#
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت*
خوشبخت آن کسی ست که بخشیده میشود...
دیدگاه ها (۵)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

#in_your_eyespart_11۴ | پایانویو کایلاوقتی رسیدیم خونه، هر س...

True Love①③دو ماه از شروع رابطه‌مون گذشته بود. تو این دو ماه...

p12بچه ها بهونه دست شویی برای دامیان بود و کتاب خونه هم برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط