p12
p12
بچه ها بهونه دست شویی برای دامیان بود
و کتاب خونه هم برای انیا بود🤣🤣
بکی:انیا ،دامیان شما کجا بودید
انیا:من تو کتاب خونه کار داشتم ☺️
دامیان:منم رفتم سرویس بهداشتی
بکی:اگه می خوایید بهونه سره هم کنید خوب هده اقل جابه جا کنید 😡اخه یعنی چی انیا بره کتابخونه اونم بدون دلیل مگه میشه ها😡😂
انیا و دامیان:خوبدیگه مشکلت چیه ها(باهم گفتند)
بکی:باشه باشه🤣🤣🤣🤣
لوکاس:خوب بچه ها زنگ اخر باید اهنگ بخونیم خبر دارید دیگه
دامیان:😳
انیا:😳
اندر:😳
بکی:😳
همه :چییییی......
انیا: خوب من الان به کارلوس میگم که بره لباس هایی که گفته بودیم خیاط دورست کنه رو بیاره باشه
همه:باشه
دامیان:وایسا ببینم کارلوس کیه؟
و چکارس
بچم قیرتی شد
اندر:بادی گاردمونه چطور مگه ها 😤
دامیان:خوب نه هیچی فقط سوال بود
فلش به زنگ اخر
انیا:همه اماده اید
اندر:اره من امادم
دامیان:بکی بورو سره جات
بکی:باشه
اندر:لوکاس بودو بیا دیگه
لوکاس:اومدم دیگه اعهه
یه ده دقیقه اهنگ و ال بل تا تموم شد
انیا: وای خدا مردم از خستگی
بکی:منم دختر
دامیان: وای خدا اگه اول نشیم اسمه من اسقراوقلی خانه باشه
اندر:اسقراوقلی خان میگن ما چطور بعد از این که نتایج معلوم شد بریم بیرون
دامیان:اعهههه وایسا ببینیم بردیم یانه بعد بگو اسقر اوقلی خان باشه🤬🤬
همه:🤣🤣🤣 وایی خدا 🤣🤣
نتایج معلوم شد و بله ایدن برندست و بچه هارفتند بیرون و جشن گرفتند
فردا سره کلاس
انیا:بکی میگم چطوره امشب پیژامه پارتی بگیریم ها چطوره
بکی:خیلی خوبه مپ من به مارگارت و جودی میگم بیان تو به کیا میگی
انیا:من هم به کلویی و انلی دوستم میگم بیاد
بکی:انلی کی میباشد
انیا:شب میفهمی و تازه خونه یه ما باشه
بکی :باشه ولی برادرت اندر و لوید عزیزم چی و مامانت
انیا:مامان بابا خونه نیستن سفر کارین و به اندر هم شب خونه نیست باشه
بکی باشه پس تا شب خدافظ
ویو شب
......................................................................برید تو خماری باش ☺️
......
بچه ها بهونه دست شویی برای دامیان بود
و کتاب خونه هم برای انیا بود🤣🤣
بکی:انیا ،دامیان شما کجا بودید
انیا:من تو کتاب خونه کار داشتم ☺️
دامیان:منم رفتم سرویس بهداشتی
بکی:اگه می خوایید بهونه سره هم کنید خوب هده اقل جابه جا کنید 😡اخه یعنی چی انیا بره کتابخونه اونم بدون دلیل مگه میشه ها😡😂
انیا و دامیان:خوبدیگه مشکلت چیه ها(باهم گفتند)
بکی:باشه باشه🤣🤣🤣🤣
لوکاس:خوب بچه ها زنگ اخر باید اهنگ بخونیم خبر دارید دیگه
دامیان:😳
انیا:😳
اندر:😳
بکی:😳
همه :چییییی......
انیا: خوب من الان به کارلوس میگم که بره لباس هایی که گفته بودیم خیاط دورست کنه رو بیاره باشه
همه:باشه
دامیان:وایسا ببینم کارلوس کیه؟
و چکارس
بچم قیرتی شد
اندر:بادی گاردمونه چطور مگه ها 😤
دامیان:خوب نه هیچی فقط سوال بود
فلش به زنگ اخر
انیا:همه اماده اید
اندر:اره من امادم
دامیان:بکی بورو سره جات
بکی:باشه
اندر:لوکاس بودو بیا دیگه
لوکاس:اومدم دیگه اعهه
یه ده دقیقه اهنگ و ال بل تا تموم شد
انیا: وای خدا مردم از خستگی
بکی:منم دختر
دامیان: وای خدا اگه اول نشیم اسمه من اسقراوقلی خانه باشه
اندر:اسقراوقلی خان میگن ما چطور بعد از این که نتایج معلوم شد بریم بیرون
دامیان:اعهههه وایسا ببینیم بردیم یانه بعد بگو اسقر اوقلی خان باشه🤬🤬
همه:🤣🤣🤣 وایی خدا 🤣🤣
نتایج معلوم شد و بله ایدن برندست و بچه هارفتند بیرون و جشن گرفتند
فردا سره کلاس
انیا:بکی میگم چطوره امشب پیژامه پارتی بگیریم ها چطوره
بکی:خیلی خوبه مپ من به مارگارت و جودی میگم بیان تو به کیا میگی
انیا:من هم به کلویی و انلی دوستم میگم بیاد
بکی:انلی کی میباشد
انیا:شب میفهمی و تازه خونه یه ما باشه
بکی :باشه ولی برادرت اندر و لوید عزیزم چی و مامانت
انیا:مامان بابا خونه نیستن سفر کارین و به اندر هم شب خونه نیست باشه
بکی باشه پس تا شب خدافظ
ویو شب
......................................................................برید تو خماری باش ☺️
......
- ۱۷۳
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط