وارث خاموش قصر پارت سه

نوزاد که در قایق بود داشت گری می کرد همان موق ماهی گیری صدای گریی نوزاد را شنید و نوزاد را به طرف خود کشید نوزاد را در آقوش گرفت با خود گفت من توان نگه داریه از این نوزاد را ندارم ،
باید یکی دیگر از این نوزاد مراقبت کند امّا چه کسی بعد
همان موق پیرزنی از کنار او گزشت ماهی گیری صدازد هی پیرزن از این مراقبت می کنی ،پیرزن گفت چرا از من این سوال اردمی کنی ماهی گیر گفت تو که فرزندی نداری منم توان نگه دارید این نوزاد را ندارم پیر زن گفت
( این هم از آخر این پارت لایک ❤️ وکامنت فراموش نکنید)
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴۰ — تا قبل از طلوعشب از نیمه گذشته بود.یونگی هنوز از ت...

در جست و جوی عشق

برای او part : 6

فیک: فصل دوم «فقط من ،فقط تو»

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐قبل از اینکه همه کیم ولن رو به عنوان امپرات...

P2۴دختر تهیونگ و میکشید و زار زار گریه میکرد: خواهش میکنم......

ستارگان جادویی

---پارت²همون شب، اتاق نوانوا روی تخت دراز کشیده بود و برگه ر...

جادویی به نام عشق

در دنیای سلطنت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط