وارث خاموش قصر پارت سه
نوزاد که در قایق بود داشت گری می کرد همان موق ماهی گیری صدای گریی نوزاد را شنید و نوزاد را به طرف خود کشید نوزاد را در آقوش گرفت با خود گفت من توان نگه داریه از این نوزاد را ندارم ،
باید یکی دیگر از این نوزاد مراقبت کند امّا چه کسی بعد
همان موق پیرزنی از کنار او گزشت ماهی گیری صدازد هی پیرزن از این مراقبت می کنی ،پیرزن گفت چرا از من این سوال اردمی کنی ماهی گیر گفت تو که فرزندی نداری منم توان نگه دارید این نوزاد را ندارم پیر زن گفت
( این هم از آخر این پارت لایک ❤️ وکامنت فراموش نکنید)
باید یکی دیگر از این نوزاد مراقبت کند امّا چه کسی بعد
همان موق پیرزنی از کنار او گزشت ماهی گیری صدازد هی پیرزن از این مراقبت می کنی ،پیرزن گفت چرا از من این سوال اردمی کنی ماهی گیر گفت تو که فرزندی نداری منم توان نگه دارید این نوزاد را ندارم پیر زن گفت
( این هم از آخر این پارت لایک ❤️ وکامنت فراموش نکنید)
- ۴.۱k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط