در دنیای سلطنت
P³¹
《خب خوشگلا از این پارت وارد قسمت های غمگین شدیم و رفته رفته غمگین تر میشه 》
اما انگار الهه ماه نمیخواست او به آرزویش برسد
//کسی حق ندارد به شاهزاده جیمین نزدیک بشود من میرم پادشاه را بیاورم
پادشاه فرانسه با تن صدای بلندی اعلام کرد اما انگار آن دو زن چیزی نشنیده اند
پسرک از الهه ماه سپاس گزار بود که مادربزرگش هنوز در سالن است اما انگار الهه ماه آن روز بر عکس تمام خواسته های او قرار بود پیش برود؛ زیرا طبیب قصر مادربزرگش را فرا خوانده بود تا معاینه اش کند .
پس از رفتن عمویش مادربزرگش هم پشت سرش سالن را ترک کرد .
پسر عمویش هم با مادرش، از سالن خارج شده و به سما اتاق هایشان رفتند .
پسرک تازه توانسته بود صاف بایستد که مادرش سیلی ای بر صورتش نشاند؛ بدنش کامل سمت مخالف چرخید بزور کمر خمیده اش را صاف کرد و همان لحظه از صورتش با سیلی دیگری پذیرایی شد .
نفسش به سختی در می آمد .
ذهن پسرک بسیار آشفته بود و پر از چرا هایی که هیچکس جواب منطقی برای او نداشت .
چرا باید مادرش اورا میزد، چرا باید مادرش اورا به زندان می انداخت، چرا مادرش فرق کرده بود آن زن دلسوز و مهربان که او را با جان و دل دوست داشت کجا بود ،چرا مادرش تغییر کرده بود و کلی چرای دیگر در مغزش وجود داشت
●تعظیم کن . بلند
+ماد....
حرفش با سیلی دیگری که خورد قطع شد
●حق نداری به من با اون دهن کثیفت مادر بگی
+ممگه م.من چی.چیکار کردم
پسرک با بغض سنگینی کلاماتش را بیان میکرد
``چیکار کردی هه ،خب بزار بگم تو یک لکه ننگ برای خانواده سلطنتی هستی توی امگایی درحالی که پسری،پسر پادشاه و ولیعهد باید آلفا باشه نه یه امگای هرزه ی زشت که حتی نتونست از برادر آلفاش محافظت کنه تو یه امگایی با فانتزی های مزخرفش و روحیه ی لطیفش حتی دختر هم نیستی که بتونی به دردی بخوری، تو حتی نمیتونی بغضت رو کنترل کنی یه دختر از تو بهتره ، تو حق انتخاب نداری چون امگایی، امگای پسر لیاقتش هرزگی و بردگی پادشاه ها و شاهزاده هاست همین که تا الان به فاحشه خانه نبردنت خیلیه که البته به زودی قراره به جایی که تعلق داری فرستاده شی فاحشه!
{تا اینجا حرف های مادربزرگ مادری جیمین بود}
●لیاقتت زیرخواب بودن شاهزاده های برتره!
پسرک به وضوح خورد شدن قلبش را حس کرد مادرش
او را برای زیر خواب بودن آلفا های دیگر میدانست، مادربزرگش به او فاحشه گفته بود، قرار بود به فاحشه خانه فرستاده شود؟!
یعنی آن قدر بد بخت بود که فاحشه خوانده شده بود
لیاقت دختر ها از او بیشتر است؟
این ها چه بود که میشنید؟
سرش درد میکرد ، سرگیجه ی بدی گرفته بود، گوش هایش سوت میکشید، گرگش ترسیده بود و درگوشه ای خودش را مانند توپی جمع کرده بود
درد عجیبی زیر دلش حس میکرد
نمی توانست درست نفس بکشد
چه بر سرش آمده بود؟
زانوهایش دیگر توان نگه داشتنش را نداشتند
روی زمین افتاد و دستانش را روی شقیقه هایش گذاشت صورت قرمز شده اش بر اثر سیلی،از درد زیاد بدنش جمع شده بود آه های کوچک و ناتوانی از دهان پسرک خارج میشد
چرا پدرش نمی آمد ؟!
چرا الهه ماه کمکش نمیکرد ؟!
مگر چقدر سن داشت که بر دام طمع و حیله گری های مادربزرگش افتاده بود ؟!
مگر الان نباید تکیه گاهش،مادرش بود؟
پس چه اتفاقی افتاده بود ؟!
چرا همه اورا خورد میکردند ؟!
چرا موقعی که باید مادرش و مادربزرگش به او محبت میکردند اینگونه او را حتی از خطاب کردن مادر محرومش میکردند !؟
ادامه دارد....
دیگه زیاد داشتین می رفتین
توی حسش بیاین بیرون 😜😜
کیا دلشون سوخت؟
راستی خیلی کتابی و رسمی مینویسم یا همینطوری خوبه ؟
پارت هدیه🎁
لایک وکامنت یادتون نره خوشملام💜💫
روح نباشین و کامنت بزارید ولایک کنید🔮❄️
《خب خوشگلا از این پارت وارد قسمت های غمگین شدیم و رفته رفته غمگین تر میشه 》
اما انگار الهه ماه نمیخواست او به آرزویش برسد
//کسی حق ندارد به شاهزاده جیمین نزدیک بشود من میرم پادشاه را بیاورم
پادشاه فرانسه با تن صدای بلندی اعلام کرد اما انگار آن دو زن چیزی نشنیده اند
پسرک از الهه ماه سپاس گزار بود که مادربزرگش هنوز در سالن است اما انگار الهه ماه آن روز بر عکس تمام خواسته های او قرار بود پیش برود؛ زیرا طبیب قصر مادربزرگش را فرا خوانده بود تا معاینه اش کند .
پس از رفتن عمویش مادربزرگش هم پشت سرش سالن را ترک کرد .
پسر عمویش هم با مادرش، از سالن خارج شده و به سما اتاق هایشان رفتند .
پسرک تازه توانسته بود صاف بایستد که مادرش سیلی ای بر صورتش نشاند؛ بدنش کامل سمت مخالف چرخید بزور کمر خمیده اش را صاف کرد و همان لحظه از صورتش با سیلی دیگری پذیرایی شد .
نفسش به سختی در می آمد .
ذهن پسرک بسیار آشفته بود و پر از چرا هایی که هیچکس جواب منطقی برای او نداشت .
چرا باید مادرش اورا میزد، چرا باید مادرش اورا به زندان می انداخت، چرا مادرش فرق کرده بود آن زن دلسوز و مهربان که او را با جان و دل دوست داشت کجا بود ،چرا مادرش تغییر کرده بود و کلی چرای دیگر در مغزش وجود داشت
●تعظیم کن . بلند
+ماد....
حرفش با سیلی دیگری که خورد قطع شد
●حق نداری به من با اون دهن کثیفت مادر بگی
+ممگه م.من چی.چیکار کردم
پسرک با بغض سنگینی کلاماتش را بیان میکرد
``چیکار کردی هه ،خب بزار بگم تو یک لکه ننگ برای خانواده سلطنتی هستی توی امگایی درحالی که پسری،پسر پادشاه و ولیعهد باید آلفا باشه نه یه امگای هرزه ی زشت که حتی نتونست از برادر آلفاش محافظت کنه تو یه امگایی با فانتزی های مزخرفش و روحیه ی لطیفش حتی دختر هم نیستی که بتونی به دردی بخوری، تو حتی نمیتونی بغضت رو کنترل کنی یه دختر از تو بهتره ، تو حق انتخاب نداری چون امگایی، امگای پسر لیاقتش هرزگی و بردگی پادشاه ها و شاهزاده هاست همین که تا الان به فاحشه خانه نبردنت خیلیه که البته به زودی قراره به جایی که تعلق داری فرستاده شی فاحشه!
{تا اینجا حرف های مادربزرگ مادری جیمین بود}
●لیاقتت زیرخواب بودن شاهزاده های برتره!
پسرک به وضوح خورد شدن قلبش را حس کرد مادرش
او را برای زیر خواب بودن آلفا های دیگر میدانست، مادربزرگش به او فاحشه گفته بود، قرار بود به فاحشه خانه فرستاده شود؟!
یعنی آن قدر بد بخت بود که فاحشه خوانده شده بود
لیاقت دختر ها از او بیشتر است؟
این ها چه بود که میشنید؟
سرش درد میکرد ، سرگیجه ی بدی گرفته بود، گوش هایش سوت میکشید، گرگش ترسیده بود و درگوشه ای خودش را مانند توپی جمع کرده بود
درد عجیبی زیر دلش حس میکرد
نمی توانست درست نفس بکشد
چه بر سرش آمده بود؟
زانوهایش دیگر توان نگه داشتنش را نداشتند
روی زمین افتاد و دستانش را روی شقیقه هایش گذاشت صورت قرمز شده اش بر اثر سیلی،از درد زیاد بدنش جمع شده بود آه های کوچک و ناتوانی از دهان پسرک خارج میشد
چرا پدرش نمی آمد ؟!
چرا الهه ماه کمکش نمیکرد ؟!
مگر چقدر سن داشت که بر دام طمع و حیله گری های مادربزرگش افتاده بود ؟!
مگر الان نباید تکیه گاهش،مادرش بود؟
پس چه اتفاقی افتاده بود ؟!
چرا همه اورا خورد میکردند ؟!
چرا موقعی که باید مادرش و مادربزرگش به او محبت میکردند اینگونه او را حتی از خطاب کردن مادر محرومش میکردند !؟
ادامه دارد....
دیگه زیاد داشتین می رفتین
توی حسش بیاین بیرون 😜😜
کیا دلشون سوخت؟
راستی خیلی کتابی و رسمی مینویسم یا همینطوری خوبه ؟
پارت هدیه🎁
لایک وکامنت یادتون نره خوشملام💜💫
روح نباشین و کامنت بزارید ولایک کنید🔮❄️
- ۶.۴k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط