جادویی به نام عشق

پادشاه ویندریج از عصبانیت سرخ شده بود
پادشاه ویندریج: شاهزاده تهیونگ فرض کنیم که حق با توست،
و فرض کنیم حتی شایسته‌ی رهبری باشی.
اما رهبر، فقط با شمشیر و سخن پایدار نمی‌ماند.
او نیاز به ستونِ هم‌پایِ خود دارد—زنی که اعتبارش، مثل ملکه اریتسیا، پشتِ او بایستد و ستون را نگه دارد.
اما تو…
این کسی که کنارِ توست،
نه عنوانی دارد، نه اصالتی.
آیا چنین کسی می‌تواند شانه‌به‌شانه‌ی رهبرِ آینده بایستد؟
ملکه اریتسیا: بسه...اگر قصد داری به یادِ من از زنِ قوی و شایسته سخن بگویی، نخست باید درک کنی که «شایستگی»، از خون نمی‌آید، از اراده می‌آید
تهیونگ داشت از کوره در میرفت اما ات دستش رو گرفت و لب زد
ات:علاحضرت شاید من تاج بر سر ندارم،
اما سر، فقط برای تاج نیست.
گاهی برای فکر کردن است
من کنار تهیونگ ایستاده ام نه چون خودم میخاستم چون اون میخاسته قدرتِ زن، در نشانِ سلطنت نیست؛ در توانِ حمایت بی‌چشمداشت است و من هیچ چشمداشتی از تهیونگ یا ملکه ندارم چون اگر مسی برای من مهم باشد با جون و دل از ان حمایت میکنم
جمع سکوت کرده بود
پادشاه ویندریج: اما این..
تهیونگ: بسه دیگه من از اول تا الان به شما احترام گذاشتن اما اگر بخواهید به بی احترامی به همسرم ادامه دهید دیگر احترامتان را نگه نمیدارم اگر می‌خواهید شایستگی کسی رو اثبات کنید چرا اون فرد خودتون نیستید
پادشاه آیرون‌هارت: کافیه
ما اینجا جمع نشده‌ایم تا شأن یکدیگر را پایین بیاوریم.
بحث بر سر آینده‌ی ائورین است.
و آینده با جدل شخصی ساخته نمی‌شود
پرسش‌ها مطرح شد.
پاسخ‌ها داده شد.
شاهزاده موضع خود را روشن کرد.
همراهش نیز از جایگاه خود دفاع کرد
پس همان‌طور که پیش‌تر گفتم…
اجازه دهید رأی‌گیری کنیم
پادشاه آیرون‌هارت با صدای بلند:شاهزاده تهیونگ به عنوان رهبر جدید پیمان ائورین انتخاب شود،
با اختیار تشکیل شورای مشورتی از هفت پادشاهی.
موافقان؟
اولین دستی که بالا رفت ارکانیا بود بعد اِلدوریا و سولاریس و بعد آیرون‌هارت و حالا همه نگاه ها روی آکوآمارینا و ویندریج بود
آکوآمارینا بالا رفت و بعد هم ویندریج
آیرون‌هارت: ثبت شد
پادشاه الدوریا: شام را بیاورید
خدمتکار ها شروع به آوردن شام کردند
ات جوری که فقط تهیونگ بشنوه:عالی بودی
تهیونگ: تو هم
تهیونگ خیلی اروم صندلی اش را نزدیک ات کرد
....از اینجا هرچی میگن اروم میگن
تهیونگ دستش رو دور کمر ات گذاشت
ات:داری شیطونی میکنی ها
تهیونگ: این که شیطونی حساب نمیشه
ات:چرا میشه
تهیونگ: نخیر من فقط دستم رو گذاشتم جایی که باید باشه
ات:عه واقعا؟
تهیونگ دستش رو بیشتر به کمر ات فشرد
تهیونگ: خب بهتره خوب غذا بخوری و بعدشم اماده بوس اب دار من باشی
ات:هنوز مونده

ببخشید دیر شد من امتحاناتم شروع شده نمیتونم زود پارت بزارم
به بزرگی خودتون ببخشید
شرط
7 لایک
12 کامنت
2 بازنشر
دیدگاه ها (۸)

جادویی به نام عشق

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

dark life = 25

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۷: شاخ‌به‌شاخ با پادشاهباد ساحل داشت موها...

پارت بعدی 🎀***شب شده بود و همه دوباره توی پذیرایی جمع شده بو...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۳2: پایانچند هفته بعد...همه‌چیز ب...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط